توجّه به توحيد باشد . و لذا از نظر استقلالى داشتن به آن ذوات مقدّسه ، و غايت كمال و معرفت انسان را معرفت و عرفان به آنحضرات قراردادن ، سخت برحذرداشته و نهى مىنمودند و مىفرمودند : نظر به آنان بايد نظر « مرآتى » بوده و جمال تابناك حضرت حقّ را در آئينهء ولايت آنان نظارهگر بود .
مگر نه اينستكه أئمّه عليهم السّلام را در زيارت جامعه اين گونه مورد خطاب قرار مىدهيم :
الدُّعاةِ إلَى اللَهِ وَ الْأدِلّآءِ عَلَى مرضاتِ اللَهِ ، « 1 »
يعنى أئمّه عليهم السّلام داعى و دعوتكننده بسوى الله هستند ، حقائق نوريّهء ايشان داعى ، و ذات حضرت حىّ قيوم مدعوٌّ إليه است و حقيقت ايشان ، خدانماست نه خود نما ! يعنى آنان آمدهاند تا شيعيان خود را بسوى خداوند حركت دهند و آنچنانكه خود حائز مرتبهء تمام و كمال از محبّت حضرت ربّ تباركوتعالى بوده و
التّآمّينَ فى مَحَبَّةِ اللَه « 2 »
هستند ، قلوب مواليان خود را نيز از شراب محبّت خدا مملوّ سازند تا آنان با مستى و سكر حاصل از آن شراب ، از رجس شرك و خودپرستى و غفلت طاهر شوند .
كسى كه به حسب ظاهر إظهار محبّت أهلبيت عليهم السّلام مىكند أمّا از فروغ عشق و محبّت به خدا تهىاست ، إنّاً كشفمىشود كه محبّت أهلبيت أثر واقعى خود را در نهاد او نگذاشته و در حركت و سير او خللى هست .
نوعاً أفراد مردم كه طالب لقاء خداوند نيستند ، به همين محبّت ظاهرى أئمّه عليهم السّلام و مجرّد اسم آن اكتفاء نموده و در همين مرحله متوقّف مىگردند ، و از هدف أصلى خلقت و إرسال رسل و إنزال كتب آسمانى كه همان معرفت و عرفان به حضرت پروردگار باشد محروم مىمانند . و لذا در بين اين افراد قراءت زيارتنامهها و برگزارى مجالس عزاى اهلبيت عليهم السّلام و بكاء
هامش
( 1 ) . من لا يحضره الفقيه ، ج 2 ، ص 609 ، زيارت جامعهء كبيره .
( 2 ) . من لا يحضره الفقيه ، ج 2 ، ص 609 ، زيارت جامعهء كبيره .