برداشته شده بود ، و روى همين جهت حضرت براى آنان پرده از أسرار عالم توحيد برمىداشتند و علوم و معارف ربّانى را در خلوت خود براى آنان بازگو مىكردند . و انسان در ارتباط و اتّصال باطنى خود با امام عليهالسّلام بايد مانند أصحاب خاصّ آن حضرت بوده و در برابر ولايت و ملكوت آن حضرت زانو زده و إراده و اختيار و حكم امام را جانشين إراده و اختيار و حكم خود كند تا بتواند از مائدهء ولايت متمتّع و بهرهمند شود .
بارى ، عشق و محبّت گاهى آنچنان در قلب عاشق و محبّ رشد كرده و ريشه مىدواند كه هر آنچه متعلّق به محبوب بوده و بدان انتساب دارد ، براى محبّ ، عزيز و محبوب مىشود و به ديدهء احترام بدان مىنگرد . آنچنانكه در أحوال مجنون آوردهاند كه بر خانههاى قبيلهء ليلى مىگذشت و بر در و ديوار آنها بوسه مىزد و مىگفت : اين محبّت خانهها نيست كه به سراپردهء دل من رسيده و قلب مرا مجروح ساخته ، بلكه محبّت ليلاى من است كه در اين خانهها سكونت دارد و شعاع محبّت او همه جا را گرفته است .
لذا روزى در مراجعت از جلسهاى ، كه در معيّت حضرت علّامهء والد بوديم ، همين كه به فلكهء آب كه مقابل حرم مطهّر حضرت علىّ بن موسى الرّضا عليهالسّلام است رسيديم ، رو كردند به بنده و فرمودند : آقا ! اين زمين و خاك مشهد ، جاىجايش بوسيدن دارد ؛ چرا كه امامرضا عليهالسّلام در اين خاك مدفونند !
أَمُرُّ عَلَى الدّيارِ ديارِ لَيلَى * أُقَبِّلُ ذا الجِدارَ وَ ذا الجِدارا
وَ ما حُبُّ الدّيارِ شَغَفْنَ قَلْبى * وَلَكِن حُبُّ مَن سَكَنَ الدّيارا « 1 »
هامش
( 1 ) . در خزانةالأدب گويد : اين بيت از مجنون بنىعامر است . و نيز ميگويد : وهما بَيتانِ لا ثالثَ لَهُما . رُوىَ أنّه كان اذا اشْتَدَّ شَوقُه إلى ليلى يَمُرُّ على ءاثارِ المنازلِ الّتى كانَت تَسكُنها ، فتارةً يُقَبِّلها و تارةً يلصِق بطنَه بِكُثبانِ الرَّملِ و يتقلّبُ فى حافاتها ، و تارةً يَبكى و يُنشد هذينِ البيتينِ . ( خزانةالأدب ، ج 4 ، ص 227 و 228 )