به شاگردانى كه به مكّهءمكرّمه و مدينهءمنوّره مشرّفمىشدند مىفرمودند :
در مكّه تمام توجّهتان به عظمت توحيد باشد ، به خانهء خدا نيز كه نظر مىكنيد توجّه به عظمت توحيد داشته باشيد ؛ و در مدينه توجّهتان به ولايت حضرت رسول الله صلّى الله عليه و آله وسلّم و نفس نفيس آنحضرت كه تمام عالم وجود را گرفته است باشد .
معرفت نفس
بارى ، در بين اين امور مسألهء توجّه به نفس و تفكّر در آن در طريقهء مرحوم حاجملّا حسينقلى همدانى و شاگردان بزرگوار ايشان أهمّيّت خاصّى داشته است ، به طوريكه شاهراه رسيدن به معرفت ربّ را معرفت نفس مىدانستهاند . و اين ملازمه يا اتّحاد بين معرفت ربّ و معرفت نفس از معارف بسيار عالى مكتب أهل بيت عليهم السّلام است .
روايات متعدّدى در فضيلت و شرافت « 1 » معرفت نفس وارد شده كه
هامش
- مىفهميدند كه از مداومت اين مراتب گيج شده ، فى الجمله استعدادى پيدا كرده ، آنوقت به عالم خيالش ملتفت مىكردند يا آنكه خود ملتفت مىشد . چند روزى همه روز و شب فكر در اين مىكند كه بفهمد هرچه خيال مىكند و مىبيند خودش است و از خودش خارج نيست . اگر اين را ملكه ميكرد خودش را در عالم مثال مىديد يعنى حقيقت عالم مثالش را مىفهميد و اين معنى را ملكه ميكرد . آنوقت مىفرمودند بايد فكر را تغيير داد و همهء صورتها و موهومات را محو كرد و فكر در عدم كرد ، و اگر انسان اين را ملكه نمايد لابد تجلّى سلطان معرفت خواهد شد ، يعنى تجلّى حقيقت خود را به نورانيّت و بىصورت و حدّ و كمال بهاء فائز آيد ، و اگر در حال جذبه ببيند بهتر است . » ( توحيد علمى و عينى ، ص 33 و 34 )
( 1 ) . در روايت نفيسى كه پيش از اين نيز گذشت آمدهاست كه از خدمت رسولخدا صلّى الله عليه و آله وسلّم سؤال شد : كَيفَ الطّريقُ إلى مَعرفةِالحقِّ ؟ پاسخ فرمودند :
مَعرفةُ النَّفسِ .
( بحارالأنوار ، ج 67 ، ص 72 ) و در روايات متعدّدى كه از حضرت مولى الموالى أميرالمؤمنين عليه السّلام روايت شده است ، نهايت معرفت انسان را معرفتنفس بيان -