و أمّا در قوس نزول ، از آنجا كه هنوز در قيد و اسارت تعيّن خويش بوده و توحيد او خالص نشده ، پس از تسبيح خدا نزول كرده و در مقام عبوديّت قرارگرفته و هر آنچه از كرامات و قرب حضرت دوست از او فوت شده است را ناشى از ظلم و تقصير خود ميداند كه به سوء اختيار ، خود را در سجن عالم طبيعت محبوس كرده است . « 1 »
از زمانى كه سالك در ميدان رياضت و سلوك قرار مىگيرد ، بنيان نفس رفتهرفته تغيير كرده و درهم ريخته ، و به دست استاد در قالب تازهاى ريخته مىشود ؛ حال اگر استاد طريق از مهارت و تبحّر لازم و كافى در سلوك و تربيت برخوردار باشد طبعاً بناى جديد نفس شاگرد خود را بر أساسى مستحكم و استوار و مستقيم برپا مىكند ، و درصورتىكه به دقائق و زواياى تربيت آگاه نباشد ، از طرفى نفس از حال أوّل خود خارج شده و از طرف ديگر در مرتبهء دوّم بر بنيانى ضعيف و چهبسا معوجّ رشد كرده و بىثمر خواهد شد ، بطوريكه آن شاگرد در سلوك راه خدا عقيم شده و ديگر قابل علاج و درمان نيست .
مهم اين نيست كه سالك ، در سلوك خود سريعاً به مرتبهء مكاشفات صوريّه و مثاليّه برسد و يا كارهاى خارقالعاده انجام دهد و در موادّ كائنات تصرّف كند ؛ در هيچيك از كلمات أعيان از علماء ربّانى و عرفاء حقّ ، اين امور به عنوان ثمرات سلوك معرّفى نشدهاند ، بلكه تنها تقوى و طهارت ملاك ترقّى و تكامل سالك و قرب به حضرت حقّ است .
هامش
( 1 ) . كلمهء شريفهء : سُبْحنَكَ در اين ذكر شريف ، گرچه مقدّمهء اعتراف به اينستكه هر نقص و ظلمى به بنده منسوب است و خداوند از هر جهت منزّه است ، ولى شخص ذاكر در هنگام ذكر و تلفّظ به اين كلمهء شريفه بايد توجّه به خداوند داشته باشد و جمع بين توحيد و تنزيه كند ؛ و لذا در حقيقت تتمّهء : لَآإلهَ إلَّآأَنتَ محسوبميگردد ، و لذا در برخى از أدعيهء شريفه مثل دعاى جوشن كبير ، تسبيح قبل از تهليل واردشدهاست .