مىفرمودند : « سالك بايد در قسمت أوّل ذكر يونسيّه :
لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَكَ ،
حضرت پروردگار را در اوج عزّت و قدرت و رفعت لحاظ كرده و نظر به جلال و كبرياى او و تنزّهش از هر عيب و نقصى داشته باشد ، و در قسمت دوّم :
إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ
خود را در حضيض ذلّت و فقر و مسكنت ببيند ؛ پس سالك در ذكر يونسيّه يك قوس صعود و يك قوس نزول دارد . »
أمّا در قوس صعود ، به نحو خطاب و حضور ، الوهيّت را منحصر در حضرت حقّ كرده و پشتپا بر بساط عالم اعتبار زده و براى هيچچيز جز خدا أصالت قائل نشده ، و او را تسبيح گفته و برفراز قلّهء توحيد مىايستد .
هامش
- نفس خود را در زندان طبيعت گرفتار و به قيود و زنجيرهاى أخلاق رذيله بسته ببيند ، و خداوند متعال را تنزيهنموده و عرضكند كه اين بديها و نواقص را تو بر من واردنساختى و به من ظلمى ننمودى بلكه من بر خودم ظلم كردم و نفسم را در اين مهلكهء عظيم افكندم . و ديگر صدمرتبه خواندن سورهء قدر در شب جمعه ، و ديگر صدمرتبه خواندن اين سورهء مباركه در عصر روز جمعه . شيخ ما قدّسسرّه فرمود : هيچ عملى از أعمال مستحبّه را نيافتم كه به ميزان اين سه عمل تأثير داشته باشد . »
« و أصحاب شيخ ما به اين سجده عمل مىكردند و هر كدام به ميزان مجاهده و كوشش خود اين ذكر را در سجده مىگفتند ، و از برخى از ايشان شنيده شده كه اين ذكر را در سجده سه هزار مرتبه تكرار مىنمودهاند . و بالجمله اين سجده و بركات آن در نزد كسانىكه به آن عمل مىنمايند معروف و شناختهشدهاست ، ولى به شرط مداومت و استمرار بر آن . »
شيخ صدوق در من لا يحضره الفقيه از أبان بن عثمان و هشام بن سالم و محمّد بن حُمران از حضرت صادق عليهالسّلام در ضمن حديثى روايت مىكند :
عَجِبتُ لِمَن اغْتَمَّ كَيفَ لا يَفزَعُ إلى قَولِهِ : لآإِلَهَ إلَّاأَنتَ سُبْحنَكَ إِنِّى كُنتُ مِنَ الظلِمِينَ ! فَإنّى سَمِعتُ اللَهَ عَزَّوَجَلَّ يَقولُ بِعَقِبِها : فَاسْتَجَبْنَا لَهُو وَ نَجَّيْنهُ مِنَ الْغَمِّ وَ كَذَ لِكَ نُجِى الْمُؤْمِنِينَ .
( من لا يحضره الفقيه ، ج 4 ، ص 393 ، ح 5835 )