شناخت حضرت حقّ است . . .
آن زمان كه خورشيد معرفت در دل سالك تجلّى كرده و پرتو افكند ، نسيم محبّت از گلزار آشنايى شروع به وزيدن مىكند . و آن زمان كه نسيم دلانگير محبّت وزيد و محبّ در سايهء عنايت محبوب ، با او أنس مىگيرد ، او را بر ماسوا اختيار كرده و در مقام اطاعت أوامر و اجتناب از نواهى او بر مىآيد ، و چون بر بساط انس با حضرت محبوب همراه با أداء أوامر و اجتناب نواهى استقامت ورزيد ، به روح و سرّ مناجات و قرب جوار حضرت پروردگار مىرسد .
و مثال اين سه أصل ، مثال حرم و مسجد و كعبه است ؛ هركس داخل حرم شود از آزار خلق در امان خواهد بود ، و هركس داخل مسجد گردد أعضاء و جوارحش از اينكه او آنها را در معصيت پروردگار به كار برد ايمن خواهند بود ، و هركس در كعبه داخل شود قلبش از اينكه به غير ذكر خدا مشغول شود در امان خواهد بود . »
بنال بلبل ، اگر با منت سر ياريست * كه ما دو عاشق زاريم و كار ما زاريست
در آن زمين كه نسيمى وزد ز طرّهء دوست * چه جاى دم زدنِ نافههاى تاتاريست
بيار باده كه رنگين كنيم جامهء زرق * كه مست جام غروريم و نام هشياريست
خيال زلف تو پختن نه كار خامانست * كه زير سلسله رفتن طريق عيّاريست
لطيفهايست نهانى كه عشق از او خيزد * كه نام آن نه لب لعل و خطّ زنگاريست
جمال شخص نه چشمست و زلف و عارض و خال * هزار نكته درين كار و بار دلداريست