تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 442

مساهمون:

ص٤٤٢
عدم كى راه يابد اندرين باب ؟ * چه نسبت خاك را با ربّ ارباب ؟
چون ممكنات قطع نظر از تجلّى واجبى كه به صورت ايشان نموده است ، عدمند ، و سلوك و وصول و وجدان از لوازم وجود است ، از اين جهت ميفرمايد كه : مخلوق و ممكن كه نظر با ذات خود عدم است ، در اين باب وصول و سلوك كى راه مىيابد و چگونه عدم ، متّحد با وجود گردد ؟ و تا مناسبت ميان مدرِك و مدرَك نباشد ، ادراك ميسّر نمىگردد . و خاك را با وجود كثافت و ظلمت ، با ربّ ارباب كه لطيف و نور مطلق است ، چه نسبت است تا عارف و و اصل وى گردد ؟ تشبيه عدم با خاك از جهت ظلمت كرده است ، نه آنكه خاك معدوم است . و اين مثلى است كه ميان دو شىء كه به‌هيچ‌وجه مناسبت نمىيابند ، اين مثل مىگويند . چون خاك را با ربّ الارباب مناسبتى نيست ، عدم را بطريق أولى كه نباشد ، فلهذا فرمود كه :
عدم چه بود كه با حقّ و اصل آيد * وزو سير و سلوكى حاصل آيد
يعنى عدم كه نيستى محض است ، با حق چون و اصل شود ؟ و از عدم ، سير و سلوك كه تابع وجود و حيات و علم است ، چگونه حاصل آيد ؟ و چگونه كسى را در اين معنى شبهه و تردّدى باشد كه محتاج سؤال شود ، مگر كه از حقيقت حال آگاه نباشد ، چنانچه فرمود كه :
اگر جانت شود زين معنى آگاه * بگويى در زمان استغفرالله
يعنى اگر جان تو از اين معنى كه غير حقّ عدم است و نمود بى بود است و وصول و سير و سلوك تابع وجود و حيات و علم و مناسبت است ، آگاه شود و بداند ، از اين اعتقاد كه مخلوق و اصل مىشود ، در ساعت و زمان ، بى تردّد و تعلّل ، أستغفرالله بگوئى و طلب مغفرت جويى ؛ چه اين معنى سوءالظنّ بالله است .