تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 440

مساهمون:

ص٤٤٠
شود ؛ فلهذا فرمود كه : « ز خود بيگانه گشتن آشنايى است » يعنى وصال و آشنايى حقّ آنست كه از خودى خود بالكلّ بيگانه شوند و هستى و تعيّن سالك در تجلّى احدى محو و فانى گردد . شعر :
يار ما با ماست از ما كى جداست * مايى ما پردهء ادبار ماست هر كه از ما و منى بيگانه شد * بى حجاب جان به جانان آشناست
مىبايد به تحقيق و يقين دانستن كه آنچه شيخ در اين أبيات و أبيات گذشته و آينده ميفرمايد كه از خود بيگانه مىبايد شد و از خلقيّت جدا مىبايد گشت و نمود وهمى دور مىبايد كرد ، آن مىخواهد كه به طريق سلوك و روش ارباب طريقت ، به ارشاد كامل مشغول مىبايد شد تا به مرتبهء فناء فى الله و بقاءالله رسى و وصال حقيقى ميسّر گردد ؛ نه آنكه شخصى خيال بندد كه من نيستم و مايى و هستى من كجاست ؟ كه اين معنى ، مزلّهء اقدام و مُضلّهء افهام است و تا زمانى كه عسل نمىچشند ، لذّت عسل در نمىيابند و به گفتن عسل دهن شيرين نمىشود و اگر غير از اين بودى ، رياضات و مجاهدات و مخالفت هوا و نفس كه أنبياء و اولياء نموده‌اند ، همه ضايع و بى فايده بودى . شعر :
فانى شو اگر بقات بايد * بگذر ز خود ار خدات بايد مردان كه ره خدا سپردند * در عالم زندگى بمردند
گر مردن تو ز خود تمام است * حشر تو هم اندرين مقام است حقّا كه به هر دو كون اميرى * گر پيشتر از اجل بميرى فانى شو ازين خودى به مردى * تا زندهء لايموت گردى گر مرد رهى محال بگذار * تحقيق طلب خيال بگذار
چون وصول حقيقى عبارت از رفع تعيّن امكانى است ، فرمود كه :