مىگويند ، بدست مىآيد كه رفع حجاب به رفع مخلوقيّت و تعيّن است و تا تعيّن باقى است حجابها بر طرف نگشته است و با زوال تعيّن و مخلوقيّت است كه وصال ممكن با واجب حاصل مىشود . و البتّه اين بدان معنا نيست كه ممكن واجب شود يا در حريم واجب قدم بنهد ، بلكه به معناى زوال ممكن و بقاء واجب است سبحانه و تعالى كه عرفاء بالله عَلَتأسماؤُهم به بهترين وجه اين حقيقت را شرح نمودهاند .
در پايان اين بحث مناسب است برخى از ابيات عالى مرحوم شيخ محمود شبسترى را با شرح عارف بزرگ شمسالدّين محمّد لاهيجى در اين باب نقل كنيم :
« اين سؤال در تحقيق آن است كه در ميان ارباب طريقت متعارف است كه كسى بطريق سلوك ، قطع منازل و مراحل نموده ، به منزل توحيد وصول مىيابد ، مىگويند كه و اصل حقّ شد ؛ فلهذا فرمود كه :
چرا مخلوق را گويند و اصل ؟ * سلوك و سير او چون گشت حاصل ؟
يعنى آن سالك را كه مخلوق است ، چرا و اصل مىگويند ؟ و سلوك و سير آن سالك به چه نوع و چگونه حاصل شد كه مخلوق را وصال خالق ميسّر گشت ؟
چون حقيقت سؤال معلوم شد ، فرمود كه :
اين جوابى است كه در بيان آنكه وصال عبارت از چيست و كيفيّت وصول چون است ، فلهذا فرمود كه :
وصال حقّ ز خلقيّت جدايى است * ز خود بيگانهگشتن آشنايى است
يعنى وصال به حقيقت ، عبارت از آنست كه سالك را از تعيّن و هستى مجازى و پندار دويى كه موسوم به خلق و خلقيّت است ، جدايى حاصل شود و تعيّن وهمى سالك كه سبب امتياز خلق از حقّ مىشد ، مرتفع گردد و نيست