به واسطهء رجوع إلى الله . »
و از جمله أدلّهاى كه بر اين معنى دلالت دارد ، أدعيه و رواياتى است كه از وصال خداوند متعال و تجلّى حضرت حق بر بندگان و رفع حجب بين عبد و ربّ سخن ميگويد ، زيرا بالاترين درجهء ممكن از وصال فقط با فناى تام محقّق مىشود و مادامى كه ممكن با زوال تعيّن به واجب بر نگردد ، وصال حاصل نخواهد شد .
و همچنين رفع كامل حجب فقط با فناء ممكن است ، چون حقيقت حجاب چيزى جز تعيّن عبد نيست و مخلوقيّت عين محجوبيّت مىباشد . و اين امر از غرر معارف أئمّه عليهم السلام است كه فرمودهاند :
لَيسَ بَينَهُ و بَينَ خَلقِهِ حِجابٌ غيرُ خَلقِهِ ، احتَجَبَ بغَيرِ حِجابٍ مَحجوبٍ . « 1 »
« بين خداوند و مخلوقاتش هيچ حجابى نيست مگر خلقش . خداوند از مخلوقاتش بدون حجابى پنهانكننده ، پنهان گشت . »
خَلقُهُ تعالَى الخَلقَ حِجابٌ بَينَهُ و بَينَهُم . « 2 »
« خلقنمودن خداوند مخلوقات را حجابى بين او و ايشان مىباشد . »
از ضميمهنمودن اين روايات به رواياتى كه از وصال يا رفع حجب سخن
هامش
( 1 ) . بحارالأنوار ، ج 3 ، ص 327 به نقل از توحيد صدوق ؛ و ج 4 ، ص 305 .
( 2 ) . أمالى مفيد ، ص 254 ؛ و بحارالأنوار ، ج 4 ، ص 228 .
در برخى روايات مباركه حجاب بين عبد و ربّ « خَلق » ناميده شده است كه ممكن است به معناى مخلوق باشد ، يعنى هنگامى مىتوان گفت بين خداوند با بندهاى حجاب وجود ندارد كه بين آن بنده و خداوند مخلوقى ديگر واسطه نباشد ، همانطور كه در وصف امام عليهالسّلام آمده است : لايَستُرُهُ مِن اللَهِ سِترٌ ولايَحجُبُهُ منَ اللَهِ حجابٌ وَ هُوَ الحجابُ و السِّترُ . ( بحارالأنوار ، ج 40 ، ص 55 ) و اين معنى مربوط به عالم بقاء است .
ولى در برخى روايات حجاب را
خَلقُهُ الخَلقَ
به معناى مصدرى قرار داده است كه اين معنا دقيقتر بوده و مىتواند رافع اجمال دستهء اوّل از روايات نيز باشد .