در مرحلهء لقاء ذات نمىتواند به معناى انتقال باشد و لذا بر چيزى جز انعدام و زوال تعيّن نفس منطبق نمىگردد . علاوه بر اينكه اگر مرتبهاى از وجود آن حضرت يا ديگر خلائق باقى مانده باشد ، أن جميع الخلائق ماتوا أجمعين صدق نخواهد كرد .
بنابراين ردّ روح بر آن حضرت همان ايجاد تعيّن جديد در عالم بقاء و ارجاع و تعلّقدادن نفس به همان مراتب باقى مانده است و لذا از آن به رد على روحى تعبير شده است .
و نفس پس از ورود در بقاء مىيابد كه به واسطهء فناء از تمام رنجها و سختيهايى كه از تعيّن و محدوديّت نشأت مىگرفت خلاصى يافته است . و رسيدن به اين درجه از خواصّ امّت رسولخدا صلّى الله عليه و آله وسلّم است كه به بركت آن حضرت راه برايشان گشوده گشته و أنبياء سابقين از وصول به اين مقام عالى محروم بودهاند .
و از جمله أدلّهاى كه بر زوال تعيّن و فناى همه أشياء قبل از مقام ذات دلالت دارد ، آيات و رواياتى است كه دلالت بر رجوع انسانها و همهء موجودات به خداوند مىنمايد و چون رجوع ، الوصول إلى ما منه البدأ است و مسلّماً در آغاز خلقت همهء أشياء در قوس نزول مسبوق به عدم حقيقى خود بوده و فانى محض بودهاند ، پس بايد در قوس صعود نيز با رجوع إلى الله دوباره به فناء محض برسند و گرنه رجوع إلى الله صادق نخواهد بود .
بر همين اساس است آنچه كه در نهجالبلاغه از حضرت أميرالمؤمنين عليهالصّلوة و السّلام در تفسير
إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
آمده است كه : . . . و قَولَنا وَ
إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
إقرارٌ عَلَى أنفُسِنا بِالهُلكِ « 1 » . « اين كلام اقرارى از ماست به هلاك و انعدام
هامش
( 1 ) . نهجالبلاغة ، ص 485 ، قصار الحكم ، كلمهء 99 .