كه توان ندارم آن را به خوبى وصف كنم براى من پائين آمد و آن فرش مرا بإذنالله به سوى پروردگارم بالا برد و به نزد او رسيدم و صداها و آوازهاى ملائكه منقطع شده و ديگر به گوش من نرسيد و همهء ترسها و وحشتها از من بر طرف گرديد و نفس من آرام گرفت و شادمان و مسرور گشتم و چنين احساس كردم كه همهء مخلوقات إلهى مردهاند و هيچ كس را از مخلوقات در نزد خود نيافتم و خداوند مرا آن قدر كه مىخواست در آن حال رها فرمود و سپس روح مرا به من بازگرداند و إفاقه حاصل نمودم .
پس اين امر توفيقى از جانب پروردگارم عزّوجلّ براى من بود كه چشمم بسته شد و به خواب فرو رفت و ديدهام ناتوان گرديد و نگاهم تاريك و پوشيده گشت و در آن هنگام به نگاهكردن با قلبم آغاز نمودم چنان كه با چشمم مىبينم بلكه بسيار بهتر و رساتر .
و اين است كلام خداوند عزّوجلّ :
ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى * لَقَدْ رَأى مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى
« چشم پيامبر نه به انحراف و كجبينى دچار شد تا چيزى را به شكل غير واقعى ببيند و نه به طغيان و تعدّى مبتلا گشت تا چيزى را كه نبوده موجود بپندارد و به تحقيق در آن هنگام برخى از بزرگترين آيات پروردگارش را رؤيت نمود . »
و من آنچه را ديدم در روزنى مانند سوراخ سوزن و در ميان نورى در پيشگاه پروردگارم مىديدم ، نورى كه چشمها طاقت آن را ندارد . پس پروردگارم عزّوجلّ مرا ندا داد و با من سخن گفت . - تا آخر حديث . »
در اين روايت شريفه مىبينيم كه آن حضرت از حال خود در هنگام لقاء حضرت حق به موت جميع خلائق و نزع روح خود تعبير فرمودهاند . موت عبارت است از فقدان آثار حيات كه در عوالم مادون ، موت در هر مرتبهاى ملازم با انتقال به عالمى برتر و واجدشدن آثار حيات در آن عالم مىباشد ، ولى موت