اوّلًا : ماهيّات إمكانيّه و تعيّنات و ظهورات هيچوقت متّصف به وجود حقيقى نبودهاند و نخواهند بود ، چه قبل از فناء و چه در حال فناء و چه پس از فناء .
ثانياً : آن ماهيّات و تعيّنات پيش از فناء و پس از آن در حال بقاء ، متّصف به وجود اعتبارى مىباشند و در حال فناء حتّى به وجود اعتبارى نيز تحقّق ندارند و در آنجا جز خداوند چيزى نيست .
ثالثاً : دربارهء كسى كه در حال حيات مادّى به درجه فناء رسيده است ، به اعتبار بقاء بدن و برخى مراتب سابقه ، با مسامحه مىتوان گفت : تعيّن وى هنوز باقى است .
رابعاً : تا قبل از حصول فناء ، سالك گرفتار پندار وجود استقلالى بوده ولى پس از فناء ديگر از پندار وجود استقلالى خبرى نيست و سالك در عالم بقاء ، فناء تكوينىِ خود و همهء موجودات را در تمام مراتب شهود مىنمايد .
چند نكته :
در پايان اين بحث اشاره به چند نكته براى تكميل مطالب خالى از فائده نيست :
اوّل آنكه : همانطور كه غايت سير انسان ورود به عالم فناء است ، آغاز حيات انسان نيز با فناء است . علّامهء والد قدّسسرّه از مرحوم قاضى رضوان الله عليه نقل مىفرمودند كه : كودك در چهار ماه أوّل زندگى در عالم فناء است و آنچه از او ديده مىشود همهاش از خداوند است و از خود هيچ أنانيّتى ندارد . و مىفرمودند : كودك آرامآرام تنزّل مىكند تا خودى پيدا مىكند و معناى « من » را مىفهمد و از آن عالم خارج مىشود . پس از آن هر روز نسبتهاى جديدى إدراك مىكند و پدر و مادر و ملكيّت و . . . را مىفهمد تا جائىكه به نهايت كثرت مىرسد . آنگاه به او مىگويند : اين كثرت را رها كن و دوباره رو به عالم وحدت
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 430
مساهمون: السيد محمد صادق الطهراني
ص٤٣٠