نمكزار نمك گردد و اصلًا عين و اثرى از او باقى نباشد ، عين و اثرى از سالك راه خدا بعد از موت نخواهد بود .
هَنيًا لأربابِ النَّعيمِ نَعيمُهُم * و لِلعاشِقِ المِسكينِ ما يَتَجرَّعُ »
و ظاهراً آنچه استاد ما آية الله و سَنَد الحقّ و العرفان مرحوم علّامهء طباطبائى رضوانُ الله عليه در اين مصاحبات با اين ناچيز كه خوشهچين درياى بيكران علوم ايشان بودهام ، بر آن اصرار دارند و به هيچ وجه من الوجوه ، همانطور كه ملاحظه مىشود ، از آن تنازل نمىكنند ؛ و بعنوان عين ثابت و بقاء مرجع ضمير در هر حال ( براى بقاء نسبت ) بدان ملزم هستند ، همان فناى از قسم اوّل است كه با وجود حيات سالك در دنيا براى او پيدا مىشود ، كه بعنوان حالات يا ملكات براى او محسوب ميگردد . جَزاه اللهُ عَن العلمِ أفضلَ جزآءِ المُعلّمينَ و رحمةُ اللهِ عَليْهِ رَحمةً واسعةً ؛ گر چه از بعضى از عباراتشان استفادهء توسعه نسبت به دو قسم از فنا مىتوان نمود . « 1 »
آنچه به نظر اين حقير مىرسد ، اينستكه : اين عبارات و اين تفصيل ناظر به همان مطالبى است كه پيش از اين عرض شد و منافاتى با اصل مدّعاى ايشان كه وصول سالك به إطلاق محض و خروج از هر تعيّنى است ، ندارد ؛ گرچه از باب تأدّب بشكلى بيان شده است كه گويا از مطلب سابق تنزّل فرمودهاند .
توضيح اينكه : ادراك مقام فناء و بقاء در زمان حيات جسمانى با إدراك آن پس از موت و طىّ عالم برزخ و قيامت از دو جهت متفاوت است :
تفاوت أوّل اينكه : همانطور كه گذشت كسى كه در قيد حيات مادّى بوده و هنوز به تدبير بدن مادّى مشغول است ، چون به درجهء فناء برسد مراتب سابق او منعدم نمىگردد ، بلكه مسلّماً بدن او كه به اعتبارى از مراتب او محسوب
هامش
( 1 ) . مهرتابان ، ص 297 تا ص 300 ، با مختصرى تلخيص .