تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 429

مساهمون:

ص٤٢٩
مىشود و مراتب مثال و عقل هر يك در جاى خود باقى است و آنچه فانى مىشود نفس اوست كه از تعيّنات يكى پس از ديگرى خارج شده و به مطلق متّصل ميگردد و خود را فدا مىنمايد . بنابراين با وجود انعدام حقيقت سالك در آن حال ، به اعتبار بقاء برخى مراتب مادون ، مسامحةً مىتوان گفت كه تعيّن باقى است و اگر زيد را بر آن بدن يا مراتب باقى ماندهء نفس إطلاق كنيم ، مىشود گفت : زيد الآن در حال فناء است و سپس از حال فناء خارج مىشود . اما دربارهء كسى كه بدن را رها كرده و برزخ و قيامت را نيز طى نموده است ، ممكن است گفته شود در هنگام فناء هيچ اثرى در هيچ عالمى از او باقى نخواهد ماند و لو بالمسامحة . تفاوت دوّم اينستكه : پس از رجوع از فناء و حصول بقاء كه مقام تجرّد تامّ و فقدان هر تقيّد و تعيّنى است ، بايد نسبت نفس عارف بالله با همهء كائنات مساوى بوده و چيزى اختصاص زائدى به نفس عارف نداشته باشد . ولى مادامى كه عارف در قيد حيات است روح او به بدنش علقه‌اى دارد كه به سائر موجودات ندارد و لذا تجرّد تام من‌جميع‌الجهات حاصل نمىشود و به واسطهء تدبير بدن ، به نوعى تعيّن مبتلاست كه به واسطهء موت از اين تقيّد رها ميگردد . « 1 » با توجّه به اين توضيح روشن مىشود كه بقاء تعيّن ، در فناء سالك در حال حيات ، به معنائى غير از آنچه كه سابقاً گفته شده مىباشد و اين سخن به معناى عدول علّامهء والد از آنچه در مباحثات خود با علّامهء طباطبائى رضوان الله عليهما مىفرموده‌اند نمىباشد . بنا بر مجموع مطالب سابقه مىتوان گفت :
هامش
( 1 ) . علّامهء والد قدّس‌سرّه در شرح رسالهء سير و سلوك منسوب به بحر العلوم ، در ص 45 و 46 ، اشاره‌اى به اين مطلب فرموده‌اند .