تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 416

مساهمون:

ص٤١٦
عرصهء تحقّق باز ميگردد . پس فناء ظاهر در مُظهِر خود ، به ورود آن ظاهر در عرصه مُظهر و زوال آن ظاهر در موطن خود نيست ، چرا كه هيچ ظاهرى به مقام مُظهر خود و هيچ معلولى به علّت خود راه ندارد . ظاهر و معلول ، مشوب به نقصان و فقدان مىباشند و عرصهء مُظهر و علّت ، عرصهء كمال و وجدان است . فناء معلول در علّت ازدست‌دادن تعيّن و مبدئيّت اثر و حاكم‌شدن علّت و منشأآثارشدن آن مىباشد . نه فناء سالك در ذات حضرت حق و نه حتّى فناء در اسماء و صفات وى به معناى ورود وى به آن حريم با حفظ تعيّن قبلى نمىباشد ، چرا كه در آن مواطن كثرت راه ندارد ؛ بلكه همانطور كه گذشت به معناى اينستكه سالك اثر خود را از دست مىدهد و اسماء و صفات و سپس ذات حق تعالى در وى حاكم مىشود . و در فناء در اسماء و صفات آنكه سخن از « من » و « أنا » ميگويد ، اسماء و صفات حضرت پروردگار است و به اعتبار اين فناست كه انسان كامل ميتواند بگويد : نَحنُ الْأَسْمآءُ الْحُسْنَى . و در فناء در ذات نيز خود حضرت حقّ سخن ميگويد . در عالم فناء كثرتى و تعدّدى نيست و همهء واصلين به اين مقام در آنجا - از حيث آن عالم و نه از حيث تعيّنات خود در مراتب مادون - يكى مىباشند . و با توجّه به اين حقيقت روشن مىشود آنچه برخى گفته‌اند كه فناء در اسماء و صفات فضلًا از فناء در ذات محال است و آن عالم به سبب شدّت وجود و غلبهء وحدت ، ورود كسى را نمىپذيرد ، ناشى از توجّه‌ننمودن به معناى حقيقى فناء است كه تصوّر شده است سالك مىخواهد با تعيّن خاص خود وارد در عوالم بالا شود وسپس نفوذ در ذات نمايد . سبحانه‌وتعالى . بنابراين اگر از جانب وحدت نظر كنيم بايد بگوئيم : فناء عبارت‌است‌از