تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 413

مساهمون:

ص٤١٣
جاى خود باقى مىمانند و سالك از درون اين عوالم خارج ميگردد و آنان را مانند پوسته‌اى كه عارضى بوده رها مىكند و به سوى لبّ و مغز حركت مىنمايد و به تعبيرى وى از خود خارج ميگردد و چون در بقاء بار ديگر باز گردد مىبيند عجبا همهء مراحل در جاى خود باقى بوده ولى او در ميان نبوده است و مدّتى گذشته كه او او نبوده است . وقتى گفته مىشود كه در مقام فناء ذاتى هر گونه تعيّنى زائل ميگردد ، مراد اين نيست كه مراحل مادون همه از بين مىرود ، بلكه غرض اينستكه سالك اين مراحل را كه پوستهء وجود وى بوده رها مىكند و از آن بيرون مىآيد و خود با اين خروج فانى و معدوم مىشود . غرض اينستكه فناء باقىماندن در همان تعيّن سابق با تبدّل اوصاف نيست ، فناء باقىماندن در تعيّن با زوال هوش و إدراك و غلبهء سكر و مستى نيست ، بلكه فناء تحوّل و حركتى جديد و مرگى تازه است كه اين مرگ منجرّ به خروج از تعيّن است و تا اين مرگ تحقّق نيابد سير سالك كامل نمىگردد . همهء مراتب تعيّنات پوسته‌هاى عارضى آن حقيقت نفس است كه تا سالك در قيد اين تعيّنات است ، او اوست و اسم و رسمى دارد و هنگامى كه در تحت تجلّيات ذاتيّه و آتش عشق و جذبه « 1 » آن حقيقت مطلقه طلوع مىكند ديگر
هامش
( 1 ) . مراد از تجلّى ذاتى اين نيست كه حقيقةً كنه ذات حضرت حق جل‌ّوعلا بر سالك تجلّى مىنمايد و سالك موفّق به شهود ذات گرديده و سپس در اثر فشار وسنگينى اين شهود مىسوزد ، اين سخن كاملًا باطل است ؛ زيرا ممكن‌الوجود هيچگاه موفّق به شهود ذات نخواهد شد و تجلّى همواره به قدر ظرف متجلّىله مىباشد ، و ظرف محدود و متعيّن ممكن نمىتواند محلّ تجلّى ذات قرار گيرد . بلكه مراد تجلّيات و جذبات و واردات سنگينى است كه منجرّ به فناء ذات سالك ميگردد و نهايةً سالك را در كورهء عشق و جلوات جلاليّهء حضرت حقّ مىسوزاند . -