طلب فناء و اندكاك ، طريق وصول به آن را نمىدانستند . رحمة الله و رضوانه عليهم أجمعين .
علّامهء والد قدّس الله نفسه الزّكيّة در آخرين قسمت از مباحثات خود با علّامهء طباطبائى رحمة الله عليه مىفرمايند : « وقتى ما صحبت از وجود مطلق مىكنيم و نظرى به تعيّن نداريم ، ديگر ضمير براى چه مىخواهيم ؟ اين ضمير وقتى در عالم ذات راه ندارد و از لوازم اسمآء و صفات است ، پس بجاى خودش هست ، زيد به جاى خودش هست . معنى فنا ، نگرش ذات پروردگار است ذات مقدّس خود را ، بگذاريد اين ضمير و آن زيد بجاى خودشان مقهور و منكوب بوده باشند ، و هزار سال افتاده باشند !
ما با زيد چه كار داريم ، تا با ضميرش داشته باشيم ؟
اين اصرارى كه حضرتعالى براى حفظ عين ثابت زيد و ضمير داريد ، بر اساس أصالةُ الماهيَّة خوب است ؛ بر اصل أصالةُ الوُجود چيزى نيست جز حقّ تبارك و تعالى ، و غير از حقّ نمىتواند حقّ را إدراك كند . . .
اين زيد كه دارد حركت مىكند زيديّت زيد نيست ، وجود زيد است كه
هامش
- اينكه مىگوئيد : در عالم وحدت قيد داخل نمىشود ، عالم نداريم وحدت نداريم هرچه بگوئيد نداريم ؛ چون هرچه فرض بشود ، إدراك ما نسبت به آن نمىرسد ، چون فناست و هوّيتى نيست ؛ ديگر از چه سخن گوئيم ؟
داستان پروانه و سوختن و فداشدن و نورشدن ، و داستان در ميان آتش رفتن مادر به جهت حفظ طفل ، و داستان عشق عشّاق تا مرحلهء فناء و فدا ، همه درست است ؛ ولى بايد راهش را بيابيم و لمّش را بفهميم و گرنه گير مىكنيم .
تمام اين بيانات حقّ است ، ولى ما از اين بيانات خبرى نداريم ؛ نه از ظاهرش و نه از خصوصيّاتش . ولى اصل حرف ، حرف حقّ است . ولى راه اثباتش اين نيست ؛ از اين مسأله نمىتوان گذشت ، و ما مدّعى غلطبودن آن نيستيم . » ( مهرتابان ، ص 257 و 258 )