ظهور حقيقت مطلقه و ازكارافتادن و ابطال مظاهر متعيّنه . و اگر از جانب كثرت و سير مخلوق به سوى خالق متعال نظر كنيم بايد بگوئيم : فناء يعنى انعدام عبد و زوال اين مظهر و خروج از تعيّن و بقاء خداوند متعال و جانشينشدن وى به جاى عبد . پس فناء از حيثى دعوت به نيستى است و از حيثى دعوت به هستى مطلق ، ولى آنچه در اين ميان حظّ سالك است همان نيستى و انعدام است و هستى مطلق از آن خداوند متعال است .
و چون علّامهء والد أفاضاللهُ علينا من بركات عُلومه در اين مباحثات در مقام دعوت مرحوم حضرت علّامهء طباطبائى به ورود به فناء تام بودهاند ، اصرار بر عدم بقاء تعيّن مىنمايند ، يعنى در مقام شرح اين حقيقتند كه سالك بايد آتش به خرمن هستى خود زده و خود را بسوزاند تا به آن مقام نائل آيد . و با اين بيانات تلاش مىكنند عشق به ورود در تحت تجلّيات ذاتيّهء حضرت حق را در قلب مرحوم علّامهء طباطبائى ايجاد كنند و نهايةً به مقصود خود رسيده و مرحوم علّامه فرمايش ايشان را تصديق نمودند و همانطور كه علّامهء والد مىفرمودند در اواخر عمر به فناى ذاتى نائل آمدند .
علّامهء طباطبائى قدّس الله نفسه الزّكيّة مسألهء وحدت شخصى وجود و فناء تكوينى موجودات را كاملًا اذعان داشتند و در آثار قيّم خود مانند رسائلتوحيديّه بر آن استدلال فرمودهاند و به مقام فناء ذاتى نيز معترف بودند و از خلال مباحثاتشان كاملًا پيداست كه غايت سير انسان را وصول به اين درجه مىدانند ، ولى به تعبير خودشان لِمّ قضيه برايشان روشن نبوده « 1 » و لذا در مسير
هامش
( 1 ) . مرحوم علّامهء طباطبائى در خلال مباحثات مىفرمايند : « كلام ، كلام صحيحى است ولى بايد لِمّش را بدست آورد كه چه بايد گفت ؟ فناء در ذات صحيح استولى بايد راهش را جست ؛ و بايد اثبات نمود . -