ظهور و بروز آثار گوناگون وى مىباشد .
در آغاز كار آثارى كه از وى تراوش مىكند از مبدأ عالم مثال است و لذا مىگوئيم نفس وى متحقّق به عالم مثال مىباشد و مىگوئيم اين شخص مظهرى از مظاهر حضرت حق است كه به قدر ظرف خود ( عالم مثال ) حضرت حق را نشان مىدهد . در اثر مجاهده و سير ، نفس ترقّى مىكند و آنچه در وجود وى حكمفرما ميگردد وجود عقلى مىشود و آن ظهور مثالى مظهريّت خود را از دست داده و فانى مىشود .
صعود مرتبهء مثال و فناء آن در مرتبهء عقل به زوال مرتبهء مثال در موطن خود نيست . بلكه آن حقيقت برتر و عالىتر كه در پس عالم مثال است طلوع مىنمايد و آنچه از اين سالك از اين پس بروز مىيابد از آن افق و آن مرتبهء عالىتر تراوش مىكند و عالم مثال همچون پوستهاى در جاى خود مىماند .
پس از آن سالك بار ديگر صعود نموده و مظهر اسماء و صفات كلّى حضرت حق شده و به فناء در اسماء و صفات نائل ميگردد و بار ديگر فانى شده و ديگر اثر از مخلوق و مظهر باقى نمىماند ، بلكه مُظهِر كه خودِ حضرت حق است ، در او حاكم ميگردد و نداى :
كُنتُ سَمعَهُ الَّذى يَسمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذى يَبصُرُ بِهِ وَ يَدَهُ الَّتى يَبْطِشُ بِها
از حضرت حقّ به گوش مىرسد . در اينجاست كه مىتوان گفت آن ظهور و مَظهر منعدم شد و فقط مُظهر حقيقى باقى ماند ، و مىتوان گفت آن ظهور از تعيّن خارج شد و هستى مطلق باقى ماند . سپس در عالم بقاء خداوند دوباره آن تعيّن را مظهر خود قرار مىدهد و آن مخلوق به
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 415
مساهمون: السيد محمد صادق الطهراني
ص٤١٥