متحقّق به عالم مثال مىشود ، به گونهاى كه در همه حال در خواب و بيدارى در عالم مثال متّصل يا منفصل سير مىكند و بيشتر أفراد انسان كه كال از دنيا مىروند در همين درجه متوقّف مىگردند و به مرتبهء عقلانيّت وارد نمىشوند ، ولى عدّهاى در اثر حسن مجاهده از اين منزل عبور مىكنند و قدم در عالم عقل مىنهند و نفس ايشان به عالم عقل متحقّق مىشود . تا ديروز كه مىگفت « من » اشاره به نفسى ميكرد كه متحقّق به مثال بود و امروز كه ميگويد « من » سخن از نفسى ميگويد كه در موطن عالم عقل وارد شده و تمكّن پيدا كرده و به تعبيرى از عالم مثال مرده و در عالم عقل حيات يافته است .
وقتى نفس سالك به عالم عقل وارد مىشود مرتبهء طبع و مثال وى از بين نمىرود بلكه هر يك در ظرف خود باقى است و به كار خود مشغول مىباشد و عبور سالك از آن عوالم خللى در امور آنها ايجاد نمىكند ، فقط سالك مىبيند كه از اين دو عالم بيرون آمده و هر كدام را در جاى خود رها كرده و خودش به عالم بالاترى وارد شده است .
سالك إلى الله پس از اين منزل نيز سير خود را ادامه مىدهد و در هر قدم از مرتبه و درجهاى خارج شده و با مرگِ از آن درجه به درجهاى بالاتر داخل ميگردد تا جائى كه براى فناء ذاتى قابليّت بيابد . در اينجا در اثر شدّت آتش عشق و جذبات إلهى براى آخرين بار به موت دچار مىشود و از اين منزل نيز با اين موت خارج ميگردد ، ولى اين بار چنين نيست كه در اثر موتِ از اين درجه به درجهء ديگرى محقّق شود ، بلكه ذات سالك منعدم شده و در آتش عشق سوخته و محترق ميگردد ؛ زيرا ما فوق اين درجه براى ممكنالوجود مرتبهاى نيست .
هنگامى كه سالك گرد امكان را از نفس خويش برفشاند ، چيزى جز حضرت حقّ باقى نمىماند و موت از اين مرحله مساوى است با زوال هر تعيّن و تقيّدى .
در اين مرحله نيز پس از فناء تامِّ سالك ، مراتب مثال و عقل هر يك در
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 412
مساهمون: السيد محمد صادق الطهراني
ص٤١٢