نزد حكما مشهور است كه تشخّص و هويّت أشياء را به وجود آنها مىدانند ، در مسلك أهل عرفان و وحدت شخصى وجود ، ماسوىالله وجودى ندارند كه ملاك تشخّص باشد و از براى اشياء جز ماهيّتى و تعيّنى اعتبارى باقى نمىماند .
و تعيّن مزبور در هر آن در حال تبدّل و تغيير و بلكه به تعبير دقيق انعدام و حصول تعيّنى جديد است و حضرت سبحان هر آنى تعيّن سابق را سلب نموده و تعيّنى جديد متناسب با آن افاضه ميفرمايد كه از ديد ما در عالم كثرت چنين توهّم مىشود كه تعيّن سابق باقى بوده و زوالى صورت نگرفته است . زيد مفروض از روز آغاز حركت در قوس صعود تا رسيدن به عالم فناء هر آن در حال انعدام و تحقّق است و ما غافل از اين امر وى را امرى ثابت و پايدار مىشماريم .
و در حقيقت وى از نقطهء آغاز تا مقصد نزولًا و صعوداً فناءات نامتناهيه و بقاءات نامتناهيه داشته است . منتهى تا قبل از وصول به ذات واجب جلّوعزّ در قوس صعود فانى در متعيّنى مىشد و باقى به وى مىگشت و در لقاء ذات أقدس فانى در مطلق شده و بساط تعيّن برچيده مىشود و در بقاء تعيّنى نو حاصل ميگردد .
پس ترا هر لحظه مرگ و رجعتى است * مصطفى فرمود دنيا ساعتى است
فكر ما تيريست از هو در هوا * در هوا كى پايدار آيد ندا
هر نفس نو مىشود دنيا و ما * بىخبر از نوشدن اندر بقا
عمر همچون جوى نو نو مىرسد * مستمرّى مىنمايد در جسد « 1 »
بنابراين ملاك هوهويّت در حملها نه بقاء وجود سابق بحدّه ميتواند باشد و نه وحدت اتّصالى فيما بين وجود اوّل و دوّم و به تعبيرى امتداد وجودى متحرّك ؛ زيرا گذشت كه وجودى غير از خداوند متعال نيست ؛ بلكه ملاك
هامش
( 1 ) . مثنوىمعنوى ، ص 31 .