تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 403

مساهمون:

ص٤٠٣
بلكه انعدام و زوال اوست و تعبير به مقام فناء عبد از باب مسامحه و مجاز است و بديهى است كه در انعدام و زوال احتياجى به ما بازاء براى ضمير در عالم خارج نخواهيم داشت . چنان كه در جملهء « زيد معدوم شد » مرجع ضمير در خارج تحقّقى ندارد ؛ چون عدم چيزى نيست كه بخواهد به عين ثابتى منسوب گردد و انتساب اين درجه به سالك مفروض از باب ضيق تعبير و مجاز است . اما مصحّح اين مجاز كه سبب مىشود بگوئيم زيد به فناء ذاتى رسيد و نمىتوانيم اين نسبت را به عمرو بدهيم ، آن است كه زيد در قوس صعود مراحل كمال را طى كرده و قوس صعود را به پايان رسانده و به سوى حضرت حقّ بازگشته است و اگرچه نسبت حضرت حقّ با تمام تعيّنات مساوى است و در عالم فناء هيچ تعيّنى نيست ، ليكن چون اكنون اين تعيّن خاصّ به ذات بازگشته و تعيّن او از دست رفته است ، مىگوئيم زيد فانى شد . و در حقيقت صيرورتى صورت نگرفته ، بلكه كون تامّ زيد با عدم جاى خود را عوض نموده است . يعنى حضرت أحديّت كه همواره در مقام ذات ناظر خود است تا زمانى كه زيد بود خود را در مرتبهء تعيّن نيز تماشا مىنمود و در اثر سير زيد مرائى و مجالى گوناگون براى ذات محقّق مىشد ، ولى اكنون ، آن آينه شكست و آن مجلى فانى شد و حقّ خود را فقط در خود تماشا مىكند . و اطلاق مقام بر اين حالت از اين باب است كه اين حالت بين تعيّن قبلى زيد و تعيّن بعدى او در عالم بقاء متوسّط است و تعيّن بقائى بدون عبور از اين درجه حاصل نمىگردد ، و گرنه در مقام ذات حضرت حقّ هيچ اسمى و صفتى راه ندارد تا مقام و موطن قيام سالك محسوب شود ، مگر اينكه به لحاظ علم جمعى حضرت پروردگار كه سبب انتشاء كثرت مىباشد ، چنين اطلاقى گردد . بنابراين چنان كه در آغاز ، كثرت از ذات نشأت گرفته و پس از عدم محض لباس تحقّق پوشيده بود ، در مرتبهء فناء بار ديگر كثرت به ذات برگشته و گويا خداوند