خود ساقى و خود پياله و خود خمر و خود هم بنوشد ؛ هنيئاً له ، رزقنا الله ذلك بمحمّدٍ و ءاله الطّاهرين . » « 1 »
اشكالات علّامهء طباطبائى ( ره ) به عدم بقاء عين ثابت و پاسخ از آنها
در مجموعه مباحثاتى كه ميان مرحوم علّامهء والد و علّامهء طباطبائى قدّسسرّهما پيرامون بقاء عين ثابت در حال فناء واقع شده و علّامهء والد آن را به تفصيل در كتاب شريف مهرتابان نقل فرمودهاند ، مرحوم علّامهء طباطبائى إصرار بر بقاء عين ثابت در حال فناء دارند « 2 » و در اين زمينه بيانات مفصّلى داشته و نكاتى را متذكّر مىگردند كه امّهات آن اين سه اشكال مىباشد :
اشكال أوّل : وقتى مىگوئيم زيد فانى شد ، در كلمهء « شد » ضميرى وجود دارد كه به زيد بر ميگردد و اين ضمير نشانهء بقاء عين ثابت است و گرنه ربط محمول در اين جمله با موضوع قطع ميگردد و جمله معناى محصّلى نخواهد داشت .
اشكال دوّم : اگر بگوئيم فناء عبارتاستاز زوال تعيّن عبد و نيستى مطلق ، آنگاه در حال بقاء و رجوع چگونه نزول نموده و با چه چيزى ارتباط بر قرار مىكند ؟ در اين صورت بقاء ، خلقت جديد و حدوث موجودى جديد است نه مقام و مرتبهاى براى همان موجود سابق و به عبارت ديگر عينيّت لاحق و سابق از بين مىرود .
اشكال سوّم : انسان فطرةً كمال طلب است و بىشك انبياء و أولياء نيز انسان را به كمال دعوت مىكنند . اگر فناء نيستى و زوال باشد لازم مىآيد كه
هامش
( 1 ) . همان مصدر ، ص 62 .
( 2 ) . تأمّل در عبارات علّامهء والد در اين فصل از كتاب شريف مهرتابان نشان مىدهد كه لفظ عين ثابت در قسمتهائى از كلام ايشان به معناى مطلق تعيّن وانّيّت مىباشد و مركز نزاع در اين است كه آيا فناء ذاتى مستلزم رفع حقيقى تعيّن است و سالك بايد طالب نيستى و فناء حقيقى باشد يا با حفظ تعيّن نيز مىتوان مسألهء فناء ذاتى را تفسير نمود ؟