است مىباشد . »
همه بايد بدانند كه مراد از لفظ وصول و لقاء و عرفان ذات أحدى ، يك نحو معانىاى نيست كه مستلزم دوئيّت و بينونت باشد . مراد از معرفت و مشاهده و لقاء و أمثالها ، همگى اندكاك و مقام فناى مطلق است ؛ به سبب آنكه خداست فقط كه به خود معرفت دارد و معرفت غير او به او مستحيل است .
افرادى كه به فناى مطلق نرسيدهاند او را نشناختهاند ؛ چرا كه محدود ، غير محدود را نمىشناسد . و افرادى كه به فناى مطلق رسيدهاند ، وجودى ندارند تا او را بشناسند ، وجود ، يك وجود بيش نيست و آن وجود حقّ است جَلّ و عَلا . اوست كه خودش را مىشناسد .
او اولًا خود را شناخته بود و اينك هم خود را مىشناسد ؛ و الأن كما كان .
نهايت سير هر موجودى ، فناى در موجود برتر و بالاتر از خود است ؛ يعنى فناى هر ظهورى در مُظهِر خود و هر معلولى در علّت خود . و نهايت سير انسان كامل كه همهء قوا و استعدادهاى خود را به فعليّت رسانيده است ، فناى در ذات أحديّت است و فناى در ذات الله است و فناى در هُوَ است ، و فناى در ما لا اسْمَ لَهُ و لا رَسْمَ لَهُ مىباشد .
اينست غايت سير هر موجودى و غايت سير متصوَّر در انسان كامل و غايت سير أنبياء و مرسلين و أئمّهء طيّبين صلوات الله و سلامه عليهم أجمعين ، و منظور و مراد صحيح از معرفت و نتيجهء سلوك و سير به سوى مقام مقدّس او جلّشأنه ، و سير عملى عرفانى ، و بحثهاى علمى عرفاءِ بالله عَلَتْ أسمآؤُهُم ؛ نه چيز ديگر . فَتأمَّل يا أخى فى هذا المقامِ ، فإنّه من مَزآلِّ الأقدامِ ، وهَبَك اللهُ هذا بمحمَّدٍ و ءالهِ أجمعين . » « 1 »
هامش
( 1 ) . روحمجرّد ، ص 190 تا ص 194 .