نهايةً فناى تامّ برساند . و چه زيبا و شيوا و عالى و راقى حضرت آقاى حدّاد قدّسسرّه در بياناتى كه علّامهء والد از ايشان نقل نمودهاند ، اين حقيقت را بيان مىفرمايند :
« اگر جبرئيل فى المثل نزد تو آيد و بگويد : هر چه مىخواهى بخواه ! از درجات و مقامات و سيطرهء بر جنّت و جحيم و خُلَّت حضرت ابراهيم و مقام شفاعت كبراى محمّد صلّى الله عليه و آله وسلّم و محبّت آن پيامبر عظيم را ، تو بگو : من بندهام ، بنده خواست ندارد . خداى من براى من هر چه بخواهد آن مطلوب است . من اگر بخواهم به همين مقدار خواست كه مال من است و متعلّق به من است از ساحت عبوديّت خود قدم بيرون نهادهام ، و گام در ساحت عِزّ ربوبى نهادهام ؛ چرا كه خواست و اختيار اختصاص به او دارد .
وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ يَخْتارُ ما كانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ سُبْحانَ اللَّهِ وَ تَعالى عَمَّا يُشْرِكُونَ .
« 1 »
« و پروردگار تو آنچه را كه بخواهد مىآفريند و اختيار مىكند . براى اين مردم ممكنالوجود اختيار و انتخابى نيست . منزّه و عالى مرتبه است خداوند از شركى كه به او مىآورند . »
حتّى نگو : من خدا را مىخواهم ! تو چه كسى هستى كه خدا را بخواهى ؟ ! تو نتوانستهاى و نخواهى توانست او را بخواهى و طلب كنى ! او لامحدود و تو محدودى ! و طلب تو كه با نفس تو و ناشى از نفس توست محدود است ، و هرگز با آن ، خداوند را كه لايتناهى است نمىتوانى بخواهى و طلب كنى ! چرا كه آن خداى مطلوب تو در چارچوب طلب توست ، و محدود و مقيّد به خواست توست ، و وارد در ظرف نفس توست به علّت طلب تو . بنابراين آن خدا ، خدا
هامش
( 1 ) . آيه 68 ، از سورهء 28 : القصص .