مَعرِفَتِكَ . « 1 »
« تو را آنچنان كه شايستهء عبادتى عبادت ننموديم و به حقّ شناخت و معرفت ، تو را نشناختيم . » اين روايات ناظر به تعيّن مخلوق و مقام امكانى وى است كه هرگز نمىتواند به معرفت خالق نامتناهى و واجب برسد .
به همين منوال اگر در روايات سخن از استحالهء وصف خداوند آمده است ، مراد استحالهء وصف حضرت حقّ متعال از عبد بما هو عبد است كه مستلزم محدوديّت و نقص است . « 2 » و اگر در آيه شريفهء :
سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ
*
إِلَّا عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ
« 3 » وصف خداوند توسّط مخلَصين ، حقّ شمرده شده است ، به اين اعتبار است كه مخلَصين از خود سخن نمىگويند ، بلكه چون لسانالله گرديدهاند ، خداوند خود اوصاف خود را از زبان ايشان بيان ميفرمايد و در حقيقت او خودش خود را وصف ميفرمايد ، سبحانه و تعالى .
آرى ، رسيدن مخلوق به معرفت تامّ حضرت حق محال است و عبد فقط ميتواند در درگاه الهى سر ذلّت و خاكسارى بر زمين بمالد و اعتراف به عجز نمايد تا حضرت حق اگر اراده فرمود وى را سير داده و به نهايت مراتب قرب و
هامش
( 1 ) . همان مصدر ، ج 68 ، ص 23 .
( 2 ) . در كافى در كتاب التّوحيد ، باب النّهىِ عنِ الصِّفةِ بغيرِ ما وَصَفَ به نفسَهُ تعالى ، به سند خود از حضرت علىّبنالحسين عليهماالسّلام روايت مىكند كه :
لَوِاجْتَمَعَ أهلُ السَّمآءِ وَ الأرْضِ أن يَصِفُوا اللَهَ بِعَظَمتِهِ لَم يَقدِرُوا .
( كافى ، ج 1 ، ص 102 ، ح 4 )
و از سهل بن زياد از محمّد بن علىّ قاسانى از امام عليهالسّلام روايت مىكند كه :
سُبحانَ مَن لا يُحَدُّ وَ لا يُوصَفُ ، لَيسَ كَمِثلِهِ شَىءٌ وَ هُوَ السَّميعُ الْبَصيرُ .
( همان مصدر ، ح 8 )
و در باب جوامع التّوحيد ، از فتح جرجانى از حضرت أباالحسن عليهالسّلام آورده است كه :
إنّ الخالقَ لا يُوصَف إلّابما وَصَف بِه نفسَه و أنَّى يُوصَف الّذى تَعجِزُ الحوآسُّ أن تُدرِكَه و الأوهامُ أن تَنالَهُ و الخَطَراتُ أن تَحُدَّه و الأبصارُ عن الإحاطةِ به ، جَلَّ عمّا وَصَفه الواصفونَ و تعالَى عمّا يَنعَتُه النَّاعِتون .
( كافى ، ج 1 ، ص 137 و 138 ، ح 2 )
( 3 ) . آيه 159 و 160 ، از سورهء 37 ، الصّآفّات .