تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 393

مساهمون:

ص٣٩٣
است كه ميتواند بگويد : أَنَا الحقُّ . « 1 » و أَنَا الأَوَّلُ وَ الأَخِرُ وَ الظّاهِرُ وَ البَاطِنُ . و أَنَا
هامش
( 1 ) . صدور اين نوع جملات در مراحل و حالات مختلفى ممكن است صورت بگيرد ؛ گاهى سالك در برخى از عوالم ممكن است به توهّم حلول يا اتّحاد دچار شده و ازاو چنين كلماتى صادر شود . در اين حال مرجع ضمير أنا تعيّن موهومى اين شخص است و مفاد اين جمله بىشكّ باطل مىباشد . از فوائد مهمّ استاد اينستكه سالك را از اين منزل عبور داده و مانع تثبيت اين حال در وى ميگردد و از صدور اين نوع مطالب از وى جلوگيرى مىنمايد . و گاهى ممكن است در حال فناء و محو و بىخودى اين نوع جملات گفته شود كه در حقيقت اثرى از عبد در ميان نبوده و خودِ خداوند است كه بر زبان وى سخن ميگويد و در اين حال مراد از أنا ذات حضرت حقّ است و سالك در حدوث اين حال معذور مىباشد ، زيرا كه عنان قدرت و اختيار از كف او خارج شده‌است . و گاهى ممكن است كه در ميان حال فناء و بقاء و محو و صحو چنين كلماتى صادر شود ؛ مانند كسى كه تازه از خوابى سنگين برخاسته و در ميان حال خواب و بيدارى است و هنوز بين خصوصيّات اين دو موطن نمىتواند تمييز دهد . شايد جملاتى همچون : ليس فى جُبّتى إلّاالله ، كه در آن هم اثبات جبّة و هم اثبات ضمير متكلّم شده و نوعى ادراك كثرت در آن وجود دارد ، و هم حصر در اسم جلاله صورت گرفته مربوط به اين حال باشد و شايد مربوط به شهود نور حق در همهء اعيان ممكنات باشد كه بدان اعتبار مىتوان گفت كه در هيچ موجودى جز خداوند چيزى نيست . و گاهى ممكن است اين گونه تعابير در حال بقاء و با علم و اختيار و توجّه از ولىّ كاملى سر زند كه بر اساس مصالح و حكمى همچون اشاره به مقام انسان كامل چنين جملاتى را بيان كند كه در اينجا ولىّ كامل با ضمير أنا به خداوند متعال اشاره مىنمايد نه به تعيّن خود و اين سخن عين حق مىباشد . البتّه همانطور كه علّامهء والد مىفرمودند از كاملين از اولياى خدا شنيده نشده كه چنين تعابيرى در ملأ عام به كار برده و مطلبى را كه عامّه طاقت آن را ندارند بر ايشان تحميل كنند و اگر چنين كلماتى از أولياى كامل بخواهد صادر شود مربوط به محافل خصوصى و مجالسى است كه مخاطبين آن قابليّت فهم مراد حقيقى آن را داشته باشند و برخى كلمات منقول از ل أئمّه عليهم السّلام همچون خطبهء بَيان و تُتُنْجيّه بر فرض صحّت نقل از اين قسم مىباشد ؛ چنان كه در روح‌مجرّد ص 461 و 462 نيز به اين امر اشاره فرموده‌اند .