همهء آنچه در مقام انسان كامل گفته مىشود ، و همهء إخبارات و بيانات أولياى إلهى مربوط به مقام بقاء است كه اين تعيّن جديد پس از فانىشدن از خود ، بار ديگر قدم در عرصهء تحقّق گذاشته و در اين مقام حائز صفات كماليّه و مرآت تامّهء جمال و جلال حضرت حق است .
در مقام فناء نه كمالى براى سالك هست و نه إدراك و معرفتى ، آنجا جز حضرت حقّ چيزى نيست و اگر معرفت و إدراكى هست و اگر لذّت و سرورى هست ، همه مربوط به پس از مقام فنا و هنگام به هوشآمدن است .
جرعهاى در كشيدم و گشتم * فارغ از رنج عقل و زحمت هوش
چون به هوش آمدم يكى ديدم * مابقى را همه خطوط و نقوش
ناگهان از صوامع ملكوت * اين حديثم سروش گفت به گوش
كه يكى هست و هيچ نيست جز او * وحده لا إله إلّاهو « 1 »
وقتى سالك از محو و فناء خارج شده و به هوش مىآيد ، آنجاست كه نگاه او به عالم نگاه توحيدى مىشود و نه فقط فعل و اسم و صفت را منحصر در حضرت حقّ مىبيند ، بلكه اعتراف به وحدت قهّاريّهء خداوند نموده و همهء ذوات را در مقابل ذات حضرت پروردگار معدوم مىشمارد .
علّامهء والد أفاضالله علينا من بركات علومهالمنيفة مكرّر مىفرمودند :
« درويشى تصحيح خيال است . » و اين جمله اشاره به همين مقام است و تا سالك از درجهء فناء ذاتى عبور ننمايد اين تصحيح خيال به شكل كامل
هامش
-
يُميتُ حَيًّا و بهم يَبتَلى خَلقُهُ وَ بهم يَقضى فى خلقه قَضيَّتَه . قلتُ : جُعلتُ فِداك مَن هؤلآء ؟ قال : الأوصيآءُ .
( توحيد ، ص 167 )
و مرحوم مجلسى در بحارالأنوار ج 26 باب 5 : جوامع مناقبهم و فضآئلهم عليهم السّلام ، ص 240 تا ص 267 احاديث متعدّدى را بدين مضمون آوردهاست .
( 1 ) . ديوان هاتف اصفهانى ، ترجيع بند ، ص 30 .