صورت نمىگيرد .
بنابراين قبل از وصول سالك به درجهء فناء ذاتى ، وى داراى تعيّن بوده و ظهورى از ظهورات حقّ متعال است كه مبتلا به توهّم و پندار وجود حقيقى مىباشد . در مقام فناء هيچ تعيّنى براى سالك باقى نمىماند و مُدرِكى نيست تا توهّم استقلال و أنانيّت داشته باشد . و پس از مقام فناء دوباره تعيّن پديد آمده و سالك رجوع مىكند ولى ديگر از پندار وجود استقلالى خالى شده و ديدهء حقبين يافته است . پس با فناء هم توهّم استقلال پايان مىپذيرد و هم تعيّن سالك مندكّ و مضحملّ مىشود و در بقاء تعيّن باز ميگردد ، ولى اين بار حضرت پروردگار ظهورى مىنمايد كه در او هيچ شائبهء استقلال نيست و توهّم غيريّت و دوئيّت نداشته و فناء تكوينى خود و همهء موجودات را إدراك مىكند .
با توجّه به آنچه گذشت ، روشن مىشود كه معرفت تامّ ممكن نسبت به واجب تعالى محال است و امكان ندارد كه سالكى به مقام معرفت إحاطى و شناخت حقيقى حضرت حقّ مشرّف شود . سالك فقط ميتواند در درگاه خداوند اعتراف به عجز و نيستى كند و به جذبهء إلهيّه در مقام فناء وارد شده و نيست گردد و چون دوباره به بقاء رسيد به قدر ظرف خود كه آينهء تمامنماى پروردگار است به معرفت إلهى نائل شود ، نه اينكه بتواند محيط بر حضرت حق گردد ؛ لِأنَّ إحاطَةَ المُحاطِ بِالمُحيطِ مُحالٌ .
آرى ، در مقام بقاء چون عارف بالله از براى خود أنانيّت و استقلالى ندارد و لسانالله و اذُنالله و يدالله است ، مىتوان صفات الهى را با لحاظ مرآتيّت و نه به نحو استقلال ، به او نسبت داد . در آنجا چون نفس عارف مظهر حق است ، و از خود جز فقر و عجز هيچ ندارد مىتوان گفت او به مقام معرفت و مقام وصف خداوند و مقام شكر و مقام لا اسمَ له و لا رسمَ له رسيده است و به اين اعتبار
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 392
مساهمون: السيد محمد صادق الطهراني
ص٣٩٢