فَسُبحانَكَ مَلَأْتَ كُلَّ شَىءٍ و بايَنْتَ كُلَّ شَىءٍ ، فأنتَ لا يَفْقِدُكَ شىءٌ و أنتَ الفَعّالُ لِما تشآءُ ، تَبَارَكْتَ يا مَن كُلُّ مُدرَكٍ من خَلقِهِ و كُلُّ محدودٍ من صُنْعِهِ . « 1 »
« پاك و منزّهى تو اى پروردگار از هر نقصى و حدّى ، همهء أشياء را پر نمودى و در عين حال با همهء أشياء مباين مىباشى ؛ پس هيچچيز خالى از تو و فاقد تو نمىباشد و همگى تو را واجدند و هر آنچه را اراده فرمائى انجام مىدهى . بلند و مقدّسى اى كسى كه هر آنچه به إدراك درآيد از مخلوقات توست و هر چيز محدودى از صُنع تو مىباشد . »
با توجّه به اين اصل ، نه سالك إلى الله و نه هيچ موجود ديگرى داراى وجود حقيقى استقلالى نبوده و نيست تا در هنگام فناء اين وجود ، معدوم گردد يا اينكه باقى مانده و صرفاً اوصاف آن به اوصاف وجوبى تبديل شود .
و بر اين أساس مىتوان گفت سالك از آغاز فانى و معدوم بوده است و هيچ عينى از أعيان خارجيّه وجودى حقيقى نداشته مگر در ظرف توهّم و خيال . و گاه از اين حقيقت به فناء تكوينى همه موجودات در حضرت حق تعبير مىشود كه اختصاصى به انسان ندارد .
مقدّمهء دوّم : هر تعيّن و ظهورى از ظهورات حضرت حقّ همانطور كه از ناحيهء ربوبى صادر و نازل شده ، بار ديگر در سير صعودى خود به سوى خداوند متعال بازگشته و به أمد و نهايت خود رسيده و پايان مىپذيرد و كثرت دوباره در وحدت مضمحلّ و نابود مىشود .
هامش
( 1 ) . قسمتى از خطبهء مفصّل حضرت أميرالمؤمنين عليهالسّلام در بيان خلقت نور مقدّس حضرت رسولالله صلّى الله عليه و آله وسلّم و انتقال آن در اصلاب آباء گرام آن حضرت كه علّامهء مجلسى اصل اين خطبه را به تفصيل در جلد 25 بحارالأنوار از ص 25 تا ص 33 از إثباتالوصيّه نقل نموده و علّامهء طباطبائى قدّسسرّه اين فقره از خطبه را در عداد ادلّهء نقلى بر وحدت شخصيّه وجود در رسائلتوحيديّه ص 15 و 16 آوردهاند .