آمدند . و او راجع به ايشان بسيار مهربان و خوشرفتار و بسيار پيوندزننده و وصلكننده است . از اوست ابتدا و بهسوى اوست وصول .
توحيد ، دلهايشان را به نور حكمت و ايمان منوّر گردانيد ، و سينههايشان را گسترده و منشرح نمود ؛ پس به أخلاق قرآن متخلّق گشتند و معانى آن را فهمكردند ، و مراد و معنى آن براى آنها واضح شد ؛ پس فكر ايشان در قرآن بهطولانجاميد تا خواب خوشگوار را از چشمانشان برگرفت و ديگر نتوانستند بر روى أهل و أولادشان درنگ نمايند و با پرستش پروردگارشان أحدى را شريك گردانند .
توحيد ، روشنىبخش در مشكوة قلوب عارفان است . از او سخن مىگويند و از جمال و جلال او پرده بر مىدارند و إظهار مىكنند . و أبداً التفاتى به ماسواى او ندارند و غير از مولا و آقايشان در صندوقچه و خزانهء دل ، كسى را ذخيره نمىنمايند ؛ چرا كه اوست حيات و زندگى نوين آنها و بواسطهء توحيداست كه خورشيدشان مىدرخشد و نورافشانى مىنمايد . توحيد ، ايشان را به فهميدن و إدراك معانى دقيقه و رموز مخفيّه كمك مىكند و امداد مىنمايد ، تا بدينوسيله در ميان موجودِ باقى و موجود فانى فرق مىگذارند و تميز مىدهند . » « 1 »
تحقيقى دربارهء حقيقت فناء ذاتى و عدم بقاء تعيّن
اصطلاح فناء در موارد مختلفى در لسان أهل عرفان استعمال شده است و داراى مراتب و مراحلى است كه مرحلهء نهائى آن فناء تامّ ذاتى است . در معناى فناء تامّ ذاتى و حقيقت آن بحثها و مناقشاتى صورت گرفته و نظرات مختلفى ارائه شده است كه برخى از آنها خالى از اشكال نيست .
هامش
( 1 ) . روحمجرّد ، ص 477 تا ص 479 .