كه جز او نيست در سراى وجود * به حقيقت كسى دگر موجود « 1 »
حقيقت فناء امرى پيچيده و ذوأبعاد است كه در اينجا در حدّ وسع در ضمن بيان چند مقدّمه و سپس توضيحاتى دربارهء بحثهاى علّامهء والد و علّامهء طباطبائى ، به شرح إجمالى جنبههائى از آن مىپردازيم :
مقدّمهء اوّل : از مسلّمات أدلّهء نقليّه و براهين متقنهء عقليّه و شهود و كشف عرفاى ذوى العزّة و الاحترام ، اين است كه حقيقت وجود منحصر در حضرت حقّ جلّوعلا بوده و او به همهء اشياء إحاطهء وجوديّه داشته و لَميَلِد مىباشد كه غيرى بيرون از خود و جدا و ممتاز ايجاد ننموده است و همهء مخلوقات صرفاً آيه و كلمه و نشانهء جمال و جلال وى بوده و فاقد هر گونه استقلال و خودنمائى مىباشند . و البتّه اين امر بدين معنا نيست كه ماسوىالله هيچ و پوچ بوده و إرسال رسل و إنزال كتب و شرائع الهيّه و علوم و فنون و روابط اجتماعى همگى لغو و بىاساس است ، بلكه بدين معناست كه وجود و تحقّق براى اين كثرات فاقد هر گونه استقلال بوده و كثرت و تعدّد حقيقى كه موجب عزلت گردد باطل است .
كثرت همهء اين امور ، اعتبارىاست و نمىتواند در مقابل آن وحدت حقّه قد عَلَم نموده و براى خود مغايرت و عزلتى ادّعا نمايد و حقيقت هستى كه همان وجود حضرت حقّ باشد ، همهء اشياء را پر نموده و جايى براى غير باقى نگذاشته است .
غيرتش غير در جهان نگذاشت * لا جرم عين جمله أشيا شد « 2 »
هامش
( 1 ) . بيت مكرّر ترجيعبند اوّل شمس مغربى ، ديوانشمسمغربى ، ص 410 تا ص 446 .
( 2 ) . مجموعه آثار فخر الدّين عراقى ، ترجيعبند ، ص 226 .