توضيح اينكه : فناء ذاتى عبارت از اين معنى نيست كه سالك در مراتب قرب به حضرت حقّ بهحدّى برسد كه در اثر طلوع نور ذات مقدّس وجود ، خود را فراموش نموده و از شدّت عظمت آن نور از خود و جميع ماسوىالله غافل گردد ؛ زيرا كه اين حالت درحقيقت نسيان و فراموشى بوده و إطلاق فناء بر آن مسامحه مىباشد و مفاد آيات و روايات و مقتضاى كشف كاملين از أولياى إلهى نيز آن را تأييد نمىكند .
و همچنين فناء ذاتى عبارت از اين نيست كه صفات سالك در اثر قرب به حضرت حقّ جلّوعلا فانى و مبدَّل گرديده و اوصاف إمكانى جاى خود را به اوصاف وجوبى داده و رنگ خدايى بگيرد ؛ زيرا كه اين حالت نيز نهايةً فناء اوصاف است نه فناء ذات .
و همچنين عبارت از اين نيست كه سالك در اثر خرق حجب و رسيدن به مقام لقاء الله وجود استقلالى خود را از دست داده و معدوم صرف گردد ؛ زيرا اين امر متوقّف بر آن است كه سالك از آغاز ، وجودى حقيقى و استقلالى داشته باشد تا در مرحلهء فناء از بين برود ، در حالى كه بنا بر مشرب تحقيق در عالم هستى براى غير حضرت پروردگار وجودى نيست تا در مرحلهء فناء زائل گردد و فناء بدين معنى تحقّق يابد .
بلكه فناء بدين معناست كه سالك در اثر سير در مراتب كمال به آخرين درجه از سير رسيده و قوس صعود را تكميل كرده و وجود مجازى و تعيّن خود را از دست داده و مصداق عدم به تمام أنحاء آن گرديده و غير از خداوند در آنجا باقى نماند . و اثر آن آنست كه پس از تعيّنيافتنِ دوباره و قدمنهادن در مقام بقاء به حقيقت مىفهمد كه وجود وى و ديگر أشياء از آغاز مجازى و اعتبارى بوده و هستى مستقلّ و حقيقى جز توهّم و پندارى نبوده است و با تمام مراتب اذعان مىكند :
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 386
مساهمون: السيد محمد صادق الطهراني
ص٣٨٦