قرار دهيد ذوب مىشود . هر فلزى بالأخره هرقدر هم محكم باشد ، در اين درجه از حرارت آب مىشود . سالك هم وقتى به مقام فناءفىالله برسد هستىاش ذوب ميگردد و تعيّنش را از دست مىدهد .
بارى ، تا اينجا خوب دانسته شد كه غايت فعليّت و كمال انسان ، إدراك توحيد و وحدت بالصّرافهء حضرت حقّاست و اين مقام ، مقامى بس عظيم و مرتبتى بس رفيعاست كه اگر اين مرتبه از إدراك و علم از انسان فوت شود ، كال و ناقص از دنيا رفته و اين استعداد و موهبت إلهى را براى باريافتن به عالم قدس و نزاهت ، براى هميشه با خود مدفون مىكند . و چه خسرانى از اين بالاتر ! بنابراين ، به مقتضاى كلام سيّد العارفين حضرت أميرالمؤمنين علىّ بن أبىطالب عليهالصّلوة و السّلام كه ميفرمايد :
الفُرْصَةُ تَمَرُّ مَرَّ السَّحابِ ، فَانْتَهِزوا فُرَصَ الْخَيرِ « 1 »
بايد ساعات عمر و دقائق آن را صرف توحيد و مسائل آن و تحقّق به اين مقام منيع نمود ؛ و چه بسيار از علماء و محقّقانى كه در اين جهت كوتاهى نموده و با اينكه عمر خود را در مكتبهها و سير در كتابها و تحقيق و تأليف گذراندند ، نهايت با چشم اشكبار و با إقرار به تهىدستبودن ، از اين دار فانى بار سفر بستند .
روزى در مجلس سؤال و جواب ، خدمت مرحوم علّامهء طباطبائى رضوان الله تعالى عليه بوديم و عدّهء معدودى از فضلاء نيز حضور داشتند . يكى از آقايان سؤال كرد : آيا مسألهء توحيد اين ارزش را دارد كه انسان عمر خود را براى آن صرف كند و در ارتباط با مسائل آن به تحقيق بپردازد ؟
حضرت علّامه رحمة الله عليه فرمودند : آيا از توحيد مسألهاى عالىتر و راقىتر وجود دارد ؟ ! اگر توحيد ، أعلى و أرقى از همهء مسائلاست ، پس مىارزد
هامش
( 1 ) . نهجالبلاغة ، ص 471 ، كلمات قصار ، شمارهء 21 : « فرصت مانند ابر مىگذرد ، پس فرصتهاى عمل خير و نيكو را غنيمتبشماريد . »