بقاياى وجود و أنانيّت باشد همواره سالك از قرب و نزديكى به سرادق حضرت أحديّت رانده مىشود .
و لذا حضرت علّامه رضوان الله عليه همانند حضرت حاج سيّد هاشم موسوى حدّاد أفاضالله علينا من بركات تربته هيچ چاره و گريزى را بالاتر از فناء نمىديدند « 1 » و مىفرمودند : آدم مىخواهد خدا را پيدا كند ، در اين اطاق ميگردد نمىيابد ، در اطاق ديگرى او را مىجويد آنجا هم نيست ، در صحرا ، در باغ ، در برّ و بحر ، پيدا نمىشود ؛ با آنكه همهجا هست « 2 » چون مطلق است ، بىحدّ است ؛ بله ! يكجا مىتوان خدا را پيدا كرد : آنجا كه ديگر « خود » انسان نيست و وجودى ندارد .
به قول خواجهحافظ عليهالرّحمه :
ميان عاشق و معشوق هيچ حائل نيست * تو خود حجاب خودى حافظ از ميان برخيز
و به تعبير وحدت كرمانشاهى رضوان الله عليه :
هرگز نبرى راه به سر منزل إلّا * تا باديهپيما نشوى وادى لا را « 3 »
مىفرمودند : شما هر چيزى را در كورهاى كه پنج هزار درجه حرارت دارد
هامش
( 1 ) . در روحمجرّد ، ص 87 مىفرمايند : « لفظ فناء ، بيشترين لفظى بود كه بر زبان حدّاد عبور ميكرد ، و هيچ چاره و گريزى را بالاتر از فناء نمىديد ، ورفقاى خود را بدان دعوت مىنمود . »
( 2 ) . در مسجد قائم مىفرمودند : تقصيرى از ناحيهء پروردگار نيست ؛ خداوند بر همهء موجودات احاطهء نوريّه و علميّه و وجوديّه دارد ، منتهى چشمان ما ضعيفاست كهنمىتوانيم خورشيد را ببينيم ؛ بايد چشمها را تقويت كرد تا ضعفش از بين رفته و قدرت پيدا كند و گرنه وجود پروردگار همهجا هست و هميشه در حال افاضهاست .يار بىپرده از در و ديوار * در تجلّىاست يا أولىالأبصار( 3 ) . گنجينةالأسرار و غزليّات وحدتكرمانشاهى ، ص 219 .