ذات . و براى سالكى كه عشق حضرتش در سراسر وجود او زبانه مىكشد و چون شمع او را گداخته مىنمايد و فرياد
وَاجْعَلْ قَلْبِى بِحُبِّكَ مُتَيَّماى
او بلند است ، جز سدّ راه وصول چيز ديگرى نيست ! عاشق راه خدا حوريّه چه مىفهمد ؟
جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ
چه ميداند ! او با نداى إلهى
ما عَبَدْتُكَ خَوْفًا مِنْ نارِكَ وَ لا طَمَعًا فى جَنَّتِكَ ، بَلْ وَجَدْتُكَ أَهْلًا لِلْعِبادَةِ فَعَبَدْتُكَ
پشت پا بر هر نيّت و منظورى جز لقاى ذات خدا مىزند ، و يگانه جهت عمل و اطاعت و عبادت را فقط واجديّت ذات حقّ مىفهمد ، و در مضمار اين ميدان گوى سبقت از عالميان مىربايد . كسى كه ديگر دورهء تحصيل خود را كامل كرده ، حال بيايد در صفّ أوّلين أطفال دبستانى ابجد بخواند چه معنا دارد ؟
عبادت و اطاعت از حقّ بر أساس ترس از دوزخ و يا طمع در بهشت ، عبادت حقّ نيست ، عبادت نفس و قواى نفسانيّه است . » « 1 »
ايشان كه به حقّ ، نقطهءعطفى در تعميم دايرهء سير و سلوك و تربيت أفراد مستعدّ بودند و علوم و معارف ربّانى را از محافل خصوصى ، به متن جامعهء مسلمين آورده و همگان را از اين مشرب گوارا بهرهمند ساخته و بسوى توحيد و محبّت حضرت حقّ رهنمون شدند ، مىفرمودند : « دنيا و آخرت را به أهلش واگذار كرديم ! » أمّا دنيا را به أبناء آن سپردند ، يعنى به دنيا آمدند ولى منظورشان فقط خدا بود و نگاهشان به دنيا همچون منزلگاهى براى عبور يا خوابى كوتاه يا سايهاى گذرا بود . و أمّا آخرت را به أهلش واگذار كردند ، يعنى غايت عبادات و نيّتشان خوف نار و طمع جنّت نبود ، بلكه فقط خدا و محبّت به او بود و بس . نه اينكه عبادت و اطاعت خدا را رها كرده باشند ؛ خير ! نسبت بين زاهد و عابد با عارف ، نسبت عموم و خصوص مطلق است ؛ يعنى هر عارفى ، لامحاله عابد و
هامش
( 1 ) . معادشناسى ، ج 7 ، ص 63 و 64 .