زاهد هست ، أمّا هر عابد يا زاهدى عارف نيست . بلكه زهد عارف از زهد زاهد أتمّ ، و عبادتش از عبادت عابد به مراتب أكثر و أكمل مىباشد ؛ أمّا مطمح نظر او فقط و فقط خداوند است و بس . چنان كه خواجهء شيراز در أوصاف عرفاى إلهى اينچنين مىسرايد :
غلام همّت آنم كه زير چرخ كبود * ز هرچه رنگ تعلّق پذيرد آزادست « 1 »
در اين بيت ، عارف بلندمرتبهء شيراز خود را غلام و بندهء آن عارفى ميداند كه تنها سر بر آستان عبوديّت حضرت حقّ مىسايد و از إسارت غير ، رهايى يافته و به اقيانوس بىكران توحيد و وحدت پيوسته است .
الهى زاهد از تو حور مىخواهد قصورش بين * به جنّت مىگريزد از درت يا رب شعورش بين
يك بار خدمت ايشان عرض كردم : حافظ عليه الرّحمة و الرّضوان كه در اين بيت ميفرمايد :
بيا اى شيخ و از خمخانهء ما * شرابى خور كه در كوثر نباشد « 2 »
اين چه شرابىاست كه در كوثر نيست ؟ شراب كوثرى كه هيچ شرابى بهتر و گواراتر از آن نيست !
فرمودند : شراب كوثر ، قيد « كوثر » را پيدا كرده ، و آن شرابى كه حافظ ميگويد بالاتر از آن بوده و عارى از هر قيد و حدّ و تعيّنى است .
بارى ، تنها راه وصول به معرفت و ذوق شهد شيرين لقاء حضرت پروردگار ، همان فناء و اندكاك جبل أنانيّت ، و طنيناندازشدن سروش توحيدى
إِنِّي أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ
« 3 » در طور قلب سالكاست ، و تا آن زمان كه ذرّهاى از
هامش
( 1 ) . همان مصدر ، ص 105 ، غزل 235 .
( 2 ) . ديوانحافظ ، ص 10 ، غزل 16 .
( 3 ) . ذيل آيه 30 ، از سورهء 28 : القصص .