در مقامى كه به ياد لب او مىنوشند * سفله آن مست كه باشد خبر از خويشتنش « 1 »
و لذا مىفرمودند : تا وقت هست بايد در راه سير و سلوك قدم گذاشت ، و اين مسير را طوعاً و از روى اختيار طىّ نمود . و نيز حضرت آقاى حدّاد رضوان الله تعالى عليه مىفرمودند : بالأخره اين راه را بايد طىّ كرد و بدون ترديد از انسان اعتراف به نيستى و عجز خواهند گرفت ؛ اگر با اختيار خود اين راه را برود كه رفته است و گرنه با زور و اجبار او را خواهند برد ، پس چه بهتر كه انسان با اراده و اختيار خود برود . به قول حافظ عليه الرّحمة و الرّضوان :
بهصوت بلبل و قُمرى اگر ننوشى مى * علاج كى كنمت ، آخرالدواء الكى « 2 »
انسان در أثر ضعف إدراك ، و از سوى ديگر غرور و هوس و تكبّر ، تنها همين ظاهر حيات دنيا را مىبيند و در أثر پرداختن به مظاهر و اشتغال به كثرات اين عالم ، از عالم ملكوت و آنچه براى او در آن عوالم مهيّا شده غافل مانده و آن قابليّتها و استعدادهاى خداوندى را براى هميشه با خود دفن خواهد كرد . و لذا ايشان مىفرمودند : « نوع أفراد بنىآدم ، كال و نارس از دنيا مىروند . ميوهء كال غير قابل استفاده است ؛ نه طعم و مزهاى دارد و نه خاصيّتى ، و قابلخوردن نيست . » يعنى انسانى كه قابليّت دارد مظهر أسماء و صفات حسناى حضرت پروردگار شود و بر مسند خلافت إلهى تكيه زند ، با لذّتهاى حسّى خود را از إدراكات عقليّه محروم و در ويرانههاى اين عالم حبس مىكند .
مىفرمودند : انسان بايد اين راه را در همين نشأهء دنيا طىّ كند و همين جا
هامش
( 1 ) . ديوانحافظ ، ص 132 ، غزل 297 .
( 2 ) . همان مصدر ، ص 223 ، غزل 486 .