تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 345

مساهمون:

ص٣٤٥
مقام منيع و بلند ايشان دارد ، ديگر ما چه بگوئيم !
تَعالَيتَ عَن مَدحٍ فَأبلَغُ خاطِبٍ * بِمَدحِكَ بَينَ النّاسِ أقصرُ قاصِرِ ( 1 ) إذا طافَ قَومٌ فى المَشاعِر والصَّفا * فقَبرُكَ رُكنى طآئفًا وَ مَشاعِرى ( 2 ) وَ إن ذخَر الأقوامُ نُسكَ عِبادَةٍ * فَحُبُّكَ أوْفَى عُدَّتى و ذَخآئِرى ( 3 )
1 . از هر مدح و ثنائى بالاتر هستى ، اگر فصيح‌ترين و بليغ‌ترين مدّاحان در مقام ستايش تو برآيد ، ناتوان‌ترين آنها خواهد بود . 2 . در آن هنگام كه مردم در مشعر و صفا به طواف و سعى مىپردازند ، من مزار تو را مطاف و مشعر خود ساخته و پروانه‌وار به گرد آن مىچرخم . 3 . اگر مردم عباداتى همانند نماز و روزه را براى قيامت خود ذخيره مىكنند ، همانا محبّت و عشق تو ، تمام‌ترين نيرو و ذخيرهء من خواهد بود . در بيان مقام و عظمت شأن علّامهء والد ، گاهى بنده اينطور تعبير كرده‌ام : آن آيت عظماى إلهى و آن آفتاب عالمتاب توحيد ، براى امام زمان سلام‌الله عليه ، به منزلهء مالك‌أشتر براى أميرالمؤمنين علىّبن‌أبىطالب عليه‌السّلام بودند . بعد با خود مىگويم : مالك أشتر رضوان الله تعالى عليه داراى مقامى بس عظيم بود آنچنانكه حضرت در شهادت او گريستند و فرمودند : مالِكٌ ! وَ ما مالِكٌ ؟ ! وَاللَهِ لَوْ كانَ جَبَلًا لَكانَ فِنْدًا وَ لَوْ كَانَ حَجَرًا لَكانَ صَلْدًا ، لا يَرْتَقيهِ الْحافِرُ وَ لا يُوفى عَلَيْهِ الطَّآئِرُ . « 1 » « مالك ! و چيست مالك ؟ ! به خدا سوگند اگر كوه بود آنچنان كوه عظيمى بود كه در استوارى و سرافرازى يگانه بود ، و اگر سنگ بود آنچنان سنگ سخت و صاف و بلندى بود كه هيچ رونده‌اى از آن بالا نمىرود و هيچ طائر بلندپروازى در اوج آن به پرواز در نمىآيد . »
هامش
( 1 ) . نهج‌البلاغة ، كلمات قصار ، ص 554 .