تا اينكه حضرت در فصل أخير از روايت ميفرمايد :
يَا أَباذَرٍّ ! إنّى إلَيْهِمْ لَمُشْتاقٌ ! ثُمَّ غَمَّضَ عَيْنَيْهِ وَ بَكَى شَوْقًا . ثُمَّ قالَ : اللَهُمَّ احْفَظْهُمْ وَانْصُرْهُمْ عَلَى مَن خَالَفَ عَلَيْهِمْ وَ لا تَخْذُلْهُمْ وَأَقِرَّ عَيْنى بِهِمْ يَوْمَ الْقِيَمَةِ . ألَا إنَّ أَوْلِيَآءَ اللَهِ لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لَاهُمْ يَحْزَنُونَ . « 1 » .
« اى أباذرّ ! حقّاً به اين برادران مشتاقم و شوق ديدار آنان را دارم ! سپس حضرت چشمان مباركشان را فرو بستند و قطرات اشك كه حكايت از شوق سرشار آن حضرت داشت بر چهرهء مبارك رسول خدا جارى شد . و حضرت در حقّ آنان دعا فرمودند : بار خدايا برادرانم را از گزند حوادث مصون و محفوظ بدار ، و آنان را بر مخالفين و دشمنانشان نصرت ده ، و آنان را بىيار و ياور مگذار ، و در روز قيامت چشم مرا به زيارت آنان روشن ساز ، حقّاً كه أولياء خدا هيچگاه گردوغبار خوف و هراس و غمواندوه بر آينهء دلشان نمىنشيند . »
در اين روايت نغز و راقى كه در بيان أوصاف أولياء حضرت حقّ و كاملان از امّت و شريعت حضرت محمّدى بوده و آن را عالم بزرگوار شيعى ، ابنفهد حلّى رحمة الله عليه در كتاب التّحصين و صفات العارفين مرفوعاً از پيامبرأكرم صلّى الله عليه و آله وسلّم آوردهاست مىبينيم كه چگونه رسول عظيمالشّأن إسلام با شور و هيجانى خاصّ ، صفات و أحوال عارفان بالله تباركوتعالى از متابعين شريعت خود را شرح داده و بيان مىكند . و با آنكه خود بر أريكهء توحيد و تجلّيات ذاتيّه تكيه زده است ، گريهء شوق سر داده و آرزوى ديدار آنان را دارد كه بعد از او مىآيند و قدم در طريق سلوك و معرفت نفس گذاشته و با تمسّك به ثقلين و با امداد از عالم غيب و عنايات ربّانيّه ، كريوههاى سخت و صعبالعبور عالم نفس را پشتسرگذاشته و در حريم أمن إلهى وارد مىشوند و توحيد
هامش
( 1 ) . التّحصين و صفات العارفين ، ص 23 .