أمّا از آنجا كه مستغرق در عالم توحيد و شهود أنوار جمال و جلال حضرت حقّ هستند ، غالباً نزول نكرده و به عالم كثرت توجّه نمىنمايند . و لذا صحيح نيست كه سالك بگويد : ولىّخدا بر من إشراف تامّ دارد و ديگر نيازى به إظهار و إبراز امور خود نمىبينم ، بلكه بايد سؤال يا مشكلى را كه با آن مواجهاست خدمت استاد خود بيان نمايد ، و با كتمان آن جان خود را از ألطاف أنفاس قدسيّهء ايشان محروم ننمايد .
آرى ، تربيت شاگرد مستلزم اشراف استاد بر اوست و ولىّخدا بر شاگرد خود إشراف داشته و از دور ناظر أحوال وى است و او را از خطرات عظيمهء نفسيّه و لغزشهايى كه موجب خروج از طريق ميگردد ، محفوظ مىدارد و براى كسر أنانيّت وى و حفظ او در طريق مىكوشد ، ولى لازم نيست به مشكلات
هامش
- لإتّصالِه بالحضرةِ الإلهيّةِ و الجنابِ القُدسِ . و گاهى التفاتشان به عالم قدس إجمالى بوده و بيشتر به كثرت متوجّهند و در اين حال براى حصول علم فعلى محتاج توجّه تفصيلى به عالم قدس مىباشند .
و گويا نظر ايشان به برخى از غير كاملين بوده كه اتّصال و توجّه ايشان به عالم بالا به صورت حال - و نه مقام - بوده و هنگامىكه چنين حالتى به ايشان دست مىدهد ، حقائقى از عالم كثرات بر ايشان منكشف ميگردد ، ولى اين سخن در شأن أئمّهء معصومين سلامالله عليهم و كاملين از شيعيان ايشان تمام نيست .
بارى ، اولياء كامل به جهت وصول به مقام ولايت ، به ما كان و ما يكون و ما هو كائن به حسب مقام باطن احاطه و علم حضورى دارند ، ولى ظهور آن در مرتبهء عالم طبع و حسّ متوقّف بر اراده و توجّه ايشان مىباشد ، و رواياتى كه علم امام عليهالسّلام را متوقّف بر إراده دانسته يا از ازدياد علم ايشان در اوقات خاص چون شب جمعه سخن گفته است ، ناظر به تنزّل اين علم از مراتب عاليهء نفس امام عليهالسّلام به عالم ظاهر و فعلىشدن آن در اين عالم مىباشد نه اصل تحقّق و ثبوت آن ، و لذا بين روايات مختلفى كه در باب علم امام وارد شده تعارضى وجود ندارد .