عجيب بود ! همين كه اين كلمات را فرمودند ، آن مشكل كه ساليانى ملال خاطر شده بود ، براى هميشه رخت بر بست و از آن رنج و گرفتارى رها شدم . للّه الحمد و له الشّكر .
بار غمى كه خاطر ما خسته كرده بود * عيسى دمى خدا بفرستاد و برگرفت « 1 »
در اين مقام نكتهاى است كه به جهت تنوير أذهان سالكان و مريدان قرب حضرت حقّ ، سزاوار تذكّر است و آن اينكه : أولياء خدا بواسطهء سعهء نفس قدسيّهء خود از همه چيز آگاهند ولى تا توجّه و التفات نكنند ، اطّلاع و علم تفصيلى به جزئيّات براى آنان حاصل نمىشود . أولياء إلهى در عالم وحدت سير مىكنند و از موائد علوم كلّيّهء آن بهرهمند مىباشند ؛ چنان كه حضرت زينالعابدين عليهالسّلام در وصف آنان ميفرمايد :
فَهُمْ إلَى أوْكارِ الأفْكارِ يَأْوُونَ وَ فى رياضِ القُرْبِ وَالمُكاشَفَةِ يَرْتَعونَ وَ مِن حياضِ المَحَبَّةِ بِكَأسِ المُلاطَفَةِ يَكْرَعونَ وَ شَرايِعَ المُصافاتِ يَرِدونَ . « 2 »
« عارفانِ بهمقام حضرت ربوبيّت ، در آشيانهء تفكّرِ در رموز عالم توحيد مأوى گرفتهاند و در بوستانهاى قرب و جوار حضرت پروردگار ، در حالىكه حضرت محبوب از چهرهء دلرباى خود نقاب برگرفته ، به تفرّج مىپردازند و با جامهاى ملاطفت و رأفت از دست حضرت دوست و از حوضهاى آكنده از شراب محبّت سيراب شده و در شريعهها و آبشخوارهاى عالم وحدت كه از كدورات عالم كثرت و هر قيدى بركناراست ، قدم نهاده و جان خود را از زلال توحيد آن سرمست مىسازند . »
هامش
( 1 ) . ديوانحافظ ، ص 36 ، از غزل 74 .
( 2 ) . مفاتيحالجنان ، مناجات خمس عشرة ، مناجات العارفين ، ص 127 .