آقا عرض كنيد : به اين نشانى كه ديروز يك حبّه قند مرحمت فرموديد و به بركت آن بيمار ما كه مدّتها از ابتلا به مرض سرطان رنج مىبرد شفا پيدا كرد ، لطف كنيد و جهت استشفاى بيمار ديگرى كه به همين درد مبتلاست حبّهء قند ديگرى عنايت كنيد !
برگشتم و موضوع را خدمت ايشان عرض كردم . ايشان با عصبانيّت فرمودند : بروند خدمت امام رضا عليهالسّلام . مگر در مقابل آن حضرت دكّان باز كردهايم ! ؟ بنده كه شفا نمىدهم ؛ بروند خدمت امام رضا عليهالسّلام و از ايشان طلب شفا كنند .
بارى ، سخن در اين بود كه ايشان به مقتضاى كمالشان ، در غير از ضرورت ، از خود كرامتى بروز نمىدادند و از اين امور برحذر بودند . يكى از شاگردان و ارادتمندان ايشان ميگويد : در يكى از سفرهاى حضرت علّامه رضوان الله تعالى عليه توفيق مصاحبت و همراهى ايشان را با ماشين شخصى خودم داشتم . در بين راه خواب بر بنده غالب شد و بىاختيار چشمهايم به روى هم آمد و ماشين به شانهء خاكى سمت راست جادّه منحرف شد . همين كه به خود آمدم سريعاً ترمز گرفتم و ماشين ما چپ كرد . در همين حال حضرت آقا فرمودند : نگران نباشيد هيچ طورى نمىشود ! و ماشين بعد از چند بار معلّقزدن بدون اينكه اتّفاقى افتاده باشد به حالت عادى برگشت . در اينحال ايشان فرمودند : تا من زندهام مجاز نيستيد كه اين قضيّه را براى أحدى نقل كنيد !
در تربيت شاگردان نيز وقتى مىديدند سالكى از طريق صواب منحرف شده و نزديكاست خود را در ورطهء هلاكت گرفتار سازد ، از خلوت و غيب او خبر داده و خطر راه و عواقب أعمالى را كه در پيش گرفته گوشزد مىنمودند . أمّا از آنجا كه أولياء إلهى متخلّق به أخلاق إلهى هستند ، به حكم رفق و ستّاريّت حضرت پروردگار ، اين تذكّر و دستگيرى از سالك خاطى غالباً بالصّراحه و در
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 335
مساهمون: السيد محمد صادق الطهراني
ص٣٣٥