وجود مقدّس حضرت رقيّه سلاماللهعليها و خاندان رسولخدا صلّى الله عليه و آله وسلّم همچون طلاست و وجود ديگر اوليا همچون مسى است كه در آتش مجاهدات نفسانيّه گداخته شده و با كيمياى محبّت أهلبيت عليهم السّلام و توسّل به ايشان طلا گرديده است و به همين علّت است كه كاملين از خاندان و ذريّهء رسولخدا در سعه و نورانيّت نسبت به ديگران مانند دريا نسبت به قطره مىباشند وهزار محيىالدّين عربى بايد درب خانهء حضرت رقيّه سلاماللهعليها به گدائى بنشينند .
مجاهدتها و ابتلاءات ديگران براى تبديلشدن مس به طلاست و مجاهدات اهلبيت عليهم السّلام و خاندان ايشان براى بهفعليّترساندن همان نفسى است كه از آغاز جوهرهء آن طلا بوده است و روى همين جهت علّامهء والد فرمودند كه اين مقايسه أصلًا صحيح نيست و اينها دو مقولهء جدا از يكديگر مىباشند .
حضرت رقيّه سلاماللهعليها در اثر مصائب و مشكلاتى كه در وقائع عاشورا برآن حضرت وارد شده و عاقبت تاب و توان حضرت را ربود ، در همان مدّت منازل قرب و ترّقى رابه سرعت طى نمودند و اگر از فعليّت تامّه مرتبهاى نيز باقى مانده بود ، در عوالم پس از شهادت آن را واجد شده و به مقام ولايت رسيدهاند ، گرچه اگر همچون حضرت صدّيقهء طاهره فاطمه زهراء يا زينب كبرى سلام الله عليهما در اين عالم به سير طبيعى ، اين عوالم را طى مىكردند ، بازهم سعه و نورانيّت آن حضرت بيشتر و بيشتر مىگشت « 1 » .
هامش
( 1 ) . به طور كلّى جريان عاشورا و أولاد و أصحاب حضرت سيّدالشّهداء عليهالسّلام جريانى عجيب است و نفس مقدّس حضرت سيّدالشّهداء در اين جريان آنچنان تجلّى نموده و با جذبه نفوس را به سوى عالم قدس سير دادند كه وهم را به إدراك آن راهى نيست .
علّامهء والد قدّسسرّه مىفرمودند : « همهء أصحاب سيّدالشّهداء عليهالسّلام در روز -