اين بود تا روزى كه در خدمت ايشان در مسيرى پياده مىرفتم و هيچ كس همراه ما نبود . حقير از ايشان پرسيدم : در برخى روايات ، أئمّه عليهم السّلام ، شيعيان خود را از تعويق و ممانعت برادران خود از حجّ خانهء خدا برحذرداشته و از اين عمل شديداً نهى نمودهاند ؛ « 1 » چه جهت و مصلحتى مدّ نظر شما بود كه ايشان را از حجّ خانهء خدا منع نموديد ؟
بلافاصله فرمودند : استيذان ايشان صرفاً صورى و از روى تأدّب بود يا واقعاً مىخواست مصلحت خود را بداند ؟ عرض كردم : مىخواست مصلحتش را بداند .
هامش
- ميگويد : « نقلاست كه يكبار عزم حجّ كرد . منزلى چند برفت و باز آمد . گفتند : تو هرگز عزم ، فسخ نكردهاى ؛ اين چون افتاد ؟ گفت : در راه زنگىاى را ديدم تيغى كشيده ، مرا گفت : اگر باز گردى ، نيك و اگر نه سرت از تن جدا كنم . پس مرا گفت : تَرَكتَ اللهَ بِبَسطامَ وَ قَصَدتَ البيتَ الحرامَ ! خداى را به بسطام گذاشتى و روى به كعبه آوردى ! » ( تذكرةالأوليآء ، ص 165 )
( 1 ) . وسآئلالشّيعة ، كتاب الحجّ ، أبواب وجوبه و شرآئطه ، باب 47 و 48 و 49 ، ج 11 ، ص 136 تا ص 139 .
در باب 48 از امام صادق عليهالسّلام نقل مىكند كه فرمودند :
لِيَحذَر أحَدُكُم أن يُعَوِّقَ اخاهُ عَن الحَجِّ فَتُصيبَهُ فِتنَةٌ فى دُنياهُ مَعَ ما يُدَّخَرُ لَهُ فى الأَخِرَةِ .
« هر يك از شما بر حذر باشد از اينكه برادر خود را از حجّ خانهء خدا منع كند . در غير اين صورت علاوه بر عذابى كه در آخرت براى او ذخيره مىشود در دنيا نيز فتنه و عذابى دردناك به او مىرسد ! »
همچنين از إسحقبنعمّارِ روايتكردهاست كه خدمت امام صادق عليهالسّلام عرض كردم :
إنّ رَجُلًا اسْتشارَنى فى الحَجِّ وَ كانَ ضَعيفَ الحالِ ، فَأشرتُ عَليهِ أن لايَحُجَّ ، فقال عَليهِالسّلامُ : ما أخلَقَكَ أن تَمرَضَ سَنَةً . قالَ : فَمَرِضتُ سَنَةً .
« مردى فقير با من مشورت كرد كه حجّ خانهء خدا بگزارد يا نه ؟ براى او خير خواهى كرده و گفتم : نرو ! پس امام صادق عليه السّلام به من فرمود : چقدر سزاوارى به اينكه يكسال مريض باشى ! و من يك سال مريض شدم . »