أساس دستورالعمل مربّى خود كه حكم نسخهء معالجهء او را دارد شروع به مجاهده نموده و با قدم صدق در اين راه ، رفتهرفته حدود و قيود أنفسيّه و علايقى كه او را در عالم طبع و مثال ميخكوب نموده ، پاره مىكند ، تا بالأخره در اين سير أنفسى ، حقيقت نفس براى او طلوع كند و به دنبال آن به مقتضاى :
مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ عَرَفَ رَبَّهُ « 1 »
به معرفت حضرت ربّ جلّوعلا نائل گردد .
در اين طريق سالك راه خدا بايد بداند كه پرداختن به مشتهيات نفسانى و انجام امورى كه موافق طبع و هواى او بوده ، از بزرگترين موانع و مهلكترين آفاتاست كه چهبسا سالك را عقيم نموده و براى هميشه از ادامهء راه باز دارد .
حتّى گاهى دستزدن به بسيارى از أعمال عبادى از قبيل صوم ، تهجّد ، و زيارات بدون إذن و إشراف استاد و يا فقط با كسب اجازهء صورى ، بر أساس حظوظ نفس بوده و البتّه لايزيدُ السّالكَ مِنَ الله إلّابُعدًا . گرچه اين معنى حتّى بر بعضى از سالكين راهرفته نيز پوشيده مىماند .
اشتغال سالك به حظوظ و ميول نفسانيّه باعث مىشود كه اين لذّات او را از كمالات روحيّه و قلبيّه و نيز إدراكات عقليّه محروم كند و براى هميشه از سعادت أبدى و تقرّب به حضرت ربوبى و مشاهدهء جمال إلهى باز ماند .
عبد الرّحمن بن الحجّاج از امام صادق عليهالسّلام روايت مىكند كه :
كانَ أَبوعَبْدِاللهِ عَلَيْهِالسَّلامُ يَقولُ : لا تَدَعِ النَّفْسَ وَ هَواها ، فَإنَّ هَواها رَداها ؛ و تَرْكُ النَّفْسِ وَ ما تَهْوَى أَذاها وَ كَفُّ النَّفْسِ عَمّا تَهْوَى دَواها . « 2 »
« حضرت أبو عبد الله عليهالسّلام همواره ميفرمود : نفس را با هوى و ميل آن رها مكنيد ، چرا كه ميل و گرايش او پستى و سقوط و هلاكت اوست .
هامش
( 1 ) . غررالحكم ، ص 232 ، ح 4637 .
( 2 ) . كافى ، ج 2 ، ص 336 ، ح 4 .