اقتضاى عبوديّت و بندگى دارد و بس ! چنان كه گفته شده : مرا تنها به بندگى و عبوديّت او بخوانيد و صدا زنيد ، زيرا شريفترين اسم من عنوان عبد است !
و نيز در شب معراج ، زمانى كه به حضرت رسالتپناه صلّى الله عليه و آله گفته شد : از مقامات و سعادات دلخواه از درگاه حضرت حقّ طلب نما ، حضرت با كمال ادب عرض كردند : اى پروردگار من ! مرا به بندگى و عبوديّت خود منتسب كن . پس اين آيه نازل شد :
سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى بِعَبْدِهِ
« 1 » و نشان عبوديّت تامّه و كامله را به آن حضرت إعطاء نمودند . و چقدر زيبا شيخ عبد الله أنصارى گفته است كه : إلهى اگر يك بار گوئى بندهء من ، از عرش گذرد خندهء من . »
فلذا كمّلين از أولياءالله ، ظهور و إظهار خوارق عادات و كشف و إخبار از مغيّبات و تصرّف در كائنات را منازعه با حضرت حقّ در كبرياء او شمرده و بهشدّت از آن احتراز دارند ، مگر در موارد خاصّ و به إذن حضرت حقّ به جهت هدايت و دستگيرى و إرشاد .
بر اين اساس حضرت علّامهء والد رضوان الله عليه به جهت تمكّن در مقام عبوديّت و توحيد حضرت حقّ ، نه تنها در صدد إظهار حالات و مقامات معنوى و توحيدى خود نبودند ، بلكه به شدّت كتمان داشتند كه مبادا لمحهاى از مراتب باطنى ايشان بر ديگران آشكار گردد . حقير با وجود اينكه مدّتها در حضر و سفر در خدمت ايشان بودم ، هرگز كلمه يا كلامى كه بخواهد دلالت بر منزلت و إشراف باطنى علّامهء والد كند از ايشان نشنيدم مگر دو سه جمله كه آن هم براى إرشاد حقير بود .
در طريق معرفت نفس ، سالك در حجر تربيت استاد قرار گرفته و بر
هامش
( 1 ) . صدر آيه 1 ، از سورهء 17 : الإسرآء : « پاكومنزّهاست خداوندى كه عبد خود را شبانه سير داد . »