تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢
ياد باد آن كه نهانت نظرى با ما بود * رقم مهر تو بر چهرهء ما پيدا بود ياد باد آن كه چو چشمت به عتابم مىكشت * معجز عيسويت در لب شكّر خا بود ياد باد آن كه رخت شمع طرب مىافروخت * وين دل سوخته پروانهء ناپروا بود
ياد باد آن كه چو ياقوت قدح خنده زدى * در ميان من و لعل تو حكايتها بود ياد باد آن كه صبوحى زده در مجلس انس * جز من و دوست نبوديم و خدا با ما بود ياد باد آن كه در آن بزمگه خُلق و أدب * آن كه او خندهء مستانه زدى صهبا بود ياد باد آن كه نگارم چو كمر بر بستى * در ركابش مه نو ، پيك جهان پيما بود ياد باد آن كه خرابات نشين بودم و مست * و آنچه در مسجدم امروز كمست آنجا بود ياد باد آن كه به اصلاح شما مىشد راست * نظم هر گوهر ناسفته كه حافظ را بود « 1 »
هامش
( 1 ) . ديوان حافظ ، ص 106 ، غزل 239 .