تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣
غفلتى و نمىدانى كه وجود عالم را غير ديدن ، خيال باطل است و هر چه تو ديده‌اى به‌حقيقت عكس و مثال وجود حقّ است كه از آينهء أعيان ممكنه نموده شده است و غير حقّ را وجود نيست . شعر :
اين نقشها كه هست سراسر نمايش است * اندر نظر چو صورت بسيار آمده عالم‌مثال ذات و ظلال صفات اوست * نقش دويى چو صورت پندار آمده
چون در قيامت هر چه مخفى است ، به حكم
يَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ
ظاهر خواهد شد ، فرمود كه :
به صبح حشر چون گردى تو بيدار * بدانى كان همه وهم است و پندار
چون به حكم النّاسُ نيامٌ فرمود كه تو در خوابى . بيدارى از اين خواب غفلت ، به مرگ است كه فَإذا ماتوا انْتَبَهوا . و حشر ، به معنى جمع است ؛ حَشَرْتُهُم أى جَمَعْتُهُم . و مراد به اين حشر ، حشر موت ارادى است ، كه مَن ماتَ فَقَدْ قامَتْ قيامَتُهُ ؛ يعنى به صبح حشر كه موت ارادى است ، چون از خواب غفلت بيدار گردى و تعيّنات و كثرات برخيزد و آنچه متفرّق مىنمود و موجب غفلت و تخيّلات فاسده مىگشت ، مجتمع گردد و توحيد ظاهر شود ، بدانى كه وجود واحد بوده كه به‌سبب كثرت مظاهر ، كثير مىنموده است و آنها كه تو تصوّر غيريّت كرده بودى و ايشان را حقيقتى پنداشتى ، همه وهم و پندار بوده و غير حقّ را وجودى نيست . چون تعيّنات و كثرات از جهت ظلمت عدميّت ، معبّر به شب است ، از موت كه فناى تعيّن است ، تعبير به صبح نمود ، زيرا كه برزخ است ميان شب كثرت و روز وحدت ، و در اصطلاحات صوفيّه بر انگيخته‌شدن به حيات طيّبهء قلبيّه بعد از موت ارادى ، مسمّى به قيامت وسطى است كه
أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ
يَعنى مَيْتًا بِالجَهلِ فَأحْيَيناهُ بِالعِلمِ والمَعارِف . چون حشر عبارت از اجتماع متفرّقات است كه بعد از محو كثرات ظاهر